اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩

دوستان پاتوق، بارها در گذشته از من خواسته بودند که از عکسهای دوران اقامتم در سیستان، در وبلاگ استفاده کنم و من هم در پاسخ گفته بودم: «چون فایل عکسها رو ندارم و اصلاً اون موقع دوربین دیجیتال یا وجود نداشت، یا اگه بود رایج نبود و در دسترس ما نبود، پس باید موقعیتی پیش بیاد که عکسی رو اسکن کنم»... با توجه باینکه در پست اخیر ( دلآشوب)؛ یادی از " کربلایی محمدعلی کیخا" به میون اومد، فرصت رو غنیمت دونستم و یکی از عکسها که ایشون هم حضور دارند رو اسکن کردم تا تو وبلاگ، برای دوستان به اشتراک بذارم...
و اما شرح عکس:
این عکس مال ده سال پیشه یعنی حدود سال 1379... چهره "کربلایی کیخا "، در واقع بسیار نورانی تر از اونیه که تو عکس دیده میشه ولی بدلیل چند ماه حضور بی وقفه و مستمر در مقابل تابش اشعه سوزان آفتابِ " ولایت نیمروز" ، همه مون، آفتاب سوخته و سیاه شدیم! ...
 پس از چند سال خشکسالی کم سابقه در اون منطقه، دولتِ وقت تصمیم گرفته بود تا مبالغ قابل توجهی رو به ساکنین سیستان، بعنوان کمکهای نقدی ِ خشکسالی بپردازه... برای حفظ " کرامت انسانی" و "عزت نفس"ِ مردم ِ غیور ِ اون منطقه و به جهت عدم رواج " اقتصاد صدقه ای!" ؛ مقرر شد این پول، در ازای انجام کاری مفید به مردم پرداخت بشه... یکی از مفیدترین کارها، لایروبی کانالهای آبیاری منطقه بود که در طی سالهای خشکسالی و در اثر حرکت شنهــــــای روان ِ کویر و طوفانهای شن؛ پُر از رسوبات بادی شده بودند... به این ترتیب هم کانالها لایروبی شدند، هم کمکهای دولتی بصورتی آبرومندانه به خانوارهای ساکن در منطقه تعلق گرفت و هم یکی از سنت های دیرین  سیستان احیاء شد. سنتی که طی اون در سالهــــــای بسیار دور، مردم منطقه، از همه اقوام جمع میشدند و بصورت دسته جمعی به لایروبی رودخانه هیرمند و شاخه های اون میپرداختند . سنتی که بهش میگفتند: " حَشَر و لشکر"...


کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه