اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩

تعدادی از دوستان از من خواسته بودند که پُستی در خصوصِ ِ" تقابل عقل و دل" و تفاوت بین عشق زمینی و عشق ملکوتی و البته ارتباط بین این دو ؛ منتشر کنم. با توجه به اعلام آمادگی دوست خوب این پاتوق،(مهتاب)، که خودشون صاحب وبلاگ " مهتــاب " و دارای تحصیلات عالیه در رشته " روانشناسی " میباشند، زحمت نوشتن این پست رو به دوش ایشون گذاشتم... با تشکر از "مهتاب" که زحمت تهیه و ارسال این پست زیبا، جالب و پرمحتوا رو کشیدند؛ مطلب ایشون رو عیناً منتشر میکنم . لازم به ذکره که در این مطلب از کتاب جناب دکتر " حسینی شاهرودی " هم؛ استفاده و برداشت آزاد انجام شده است:

 اهمیت عقل و عشق و نقش آن در زندگی و سرنوشت انسان، بیش از آن چیزی است که در آغاز، قابل تصور باشد و تحقیق وبررسی جامع درباره‌ی آن، امری ضروری است. با وجود آثار فراوانی که درباره‌ی دو عنوان عقل و عشق به رشته‌ی نگارشدرآمده ولیکن در خصوص رابطه و تعامل عقل و عشق و کیفیت برخورد آنها بایکدیگر کمتر بررسی به عمل آمده است. و در این مسئله‌ی عمده و اساسی، کمتر میتوان به یک کتاب دقیق و جامع‌الاطراف دست پیدا کرد.

اکنون اگررابطه‌ی میان عقل و عشق به درستی و به نحو شایسته مورد بررسی قرارنگیردبیم آن می‌رود که دشمنی و مخالفت با عقل در میان مردم افزایش یابد و اینهمان چیزی است که بسیار بدفرجام و زیان‌بخش است. عقل، زینت‌بخش وجود آدمیاست و مایه‌ی امتیاز او. چرا که نخستین مخلوق خدا و گرانمایه‌ترین نعمتیاست که او به بشر ارزانی داشته است و سزاوار است که این گوهر وجود آدمیمورد توجه قرار گیرد.
 
و نیز همه‌ی خردمندان و صاحبان فضل و کمال بر اینواقعیت اصرار می‌ورزند که نیرومندترین عاملی که می‌تواند زنجیرهای دلبستگیاضطراری و نیز تعلق‌های اختیاری را از دست و پای روح انسان باز کند، عشقاست...  اما تا معشوق که باشد؟!
... حافظ میگه:

حریم عشق را در گه بسی بالاتر از عقلاست /کسی این آستان بوسد که سر در آستین دارد          

 
... عقل آدمی از محدودیت‌هایی برخوردار است. نخستین موضوعی کهعقل در ادراک آن ناتوان است، درک ذات خدای تعالی است. در روایتی از امامصادق (ع) نقل شده که «التوحید ان لاتتوهمه» یعنی « توحید آن است که خدای رابه وهم در نیاوری».
حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «گواهیمی‌دهم تویی خداوندی که نهایت و پایانی در عقل‌ها برای تو نیست تا در منشأاندیشه‌ها دارای کیفیت و چگونگی باشی و نه در اندیشه‌های عقول محدود به حدیو موصوف به تغییر از جایی به جایی هستی».
امام باقر(ع) فرمودند: « چون خداوند عقل را بیافرید به آن فرمود، قسم بهجلالم، خلقی محبوبتر از تو نیافریدم و کامل نکنم تو را مگر در کسی که آن رادوست داشته باشم». (این روایت در کتاب کافی، باب عقل به دو سند از امام(ع) نقل شده است)

... به طور کلی در بُعد عقل باید گفت که خصوصیت عقل؛ تمیز و تشخیصهویت است نه درک و شهود و کشف حقیقت. عقل می‌تواند بگوید که خدا هست یانیست و اگر هست به چه دلایلی وجود دارد. و چه صفاتی دارد و باید داشتهباشد. عقل برحسب محاسبات خود تا اینجا می‌تواند پیش بیاید که بگوید کداممعشوق خوب است و کدام بد. و کدام صفاتش مثبت است و کدام منفی، می‌تواندمعشوق واقعی را برای انسان شناسایی کند ولی گامی از این مرتبه به جلوتر نمیتواند  بردارد. و از این پس مسئولیت به دست دل می‌افتد. دل است که مرکزسروش و الهام وحی قرار می‌گیرد، نه عقل.
لذا اگر عارفان و عاشقان حقیقیبا عقل و مدرسه و فقه و… مخالفت می‌کنند به جهت این است که نمی‌توانندآنچه را که یک عاشق واقعی در جستجویش می‌باشد عرضه نماید، لذا مورد شماتتقرار می‌گیرند . بیت زیر:
«عاقلان نقطه‌ی پرگار وجودند ولی --- عشق داند که در ایندایره سرگردانند «
اشاره به این است که عقلا و فلاسفه همچون پرگار برمحور استدلالات دور می‌زنند و از آن هیچ نتیجه‌ای نمی‌توانند بگیرند. حافظاشاره به ابوعلی‌سینا کرده و می‌گوید:
«ای که از دفتر عقل آیت عشقآموزی ---  ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست»
بسیاری از اعمال و کارهاوجود دارد که عقل از درک آن عاجز است و توان تجزیه و تحلیل منطقی آن راندارد چرا که عقل با سود و نفع سروکار دارد و از ضرر گریزان است.
کدامینعقل می‌تواند تحلیل‌گر واقعه‌ی به ‌آتش رفتن ابراهیم باشد و کدامین عقلمی‌تواند حرکت پیامبری را با دست تنها و شکنجه‌ها و ضررها برای ابرازعقیده‌ی توحید، تفسیر و تحلیل کند و کدامین عقل می‌تواند این همه شهادت درراه آرمان‌های مقدس را توجیه کند و به درک این واقعه نایل آید که حسین (ع)خود به قربانگاه می‌رود و فرزند شیرخوار خویش را به همراه می‌برد...اینجاستکه دیگر پای عقل می‌لنگد. چرا که عقل صلح‌جوست و امنیت طلب و در مقابل، عشقطغیان‌گرست و بلاجو:

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست --- عاشقی شیوه‌یرندان بلاکش باشد

 

... در فرهنگ علوم عقلی آمده است که:
عشق به معنای فرط حبّ و دوستی، مشتقاز عَشَقه است و آن گیاهی است که هرگاه به دور درخت پیچد، آب آن را بخورد ورنگ آن را زرد کند و بعد از مدتی خود درخت نیز خشک شود، بالجمله عشق، تعلققلب و حبّ زیاد است. افلاطون، عشق را جنون الهی دانسته که نفوس قدسی و ارواح عالی به این جنونمبتلا می‌شوند و علاجش جز فنا و مستغرق در معشوق شدن و بقا یافتن به شهود ووصال نخواهد بود.

بوعلی‌سینا در کتاب قانون، عشق را چنین تعریف می‌کند: «عشق نوعی بیماری شبیهمالیخولیاست که انسان خودش را بدان مبتلا می‌سازد، بدین طریق که نیکویی وشایستگی برخی صورت‌ها و یا سیرت‌ها، بر اندیشه  و فکر مسلط و غالب می‌شود ».
ازنظر فلسفی رأی بوعلی این است که عشق حقیقی ساری و جاری در تمام موجوداتاست. همچنین اینکه عشق حقیقی همان ابتهاج، سرور و نشاط ناشی از تصور ذاتمعشوق می‌باشد. معشوقی چون ذات حق که خیر محض و کمال مطلق است. از جمله مسائلی که عرفای اسلام آن را با شریعت اسلامی و عصاره‌ی آموزه‌های وحیانی منطبق یافتهو سپس پرورش داده‌اند، مسئله‌ی عشق به خداست که از نظر اهل معرفت، محورمجاهدات نفسانی وسیر و سلوک عرفانی است و بقیه  مسائل مثل ذکر، عزلت،مقامات وکرامات و

بنابراین، مفهوم شیفتگی، شیدایی، تضرع و خاکساری نسبت به خدا که در کلماتمصعومین(ع) توصیه شده است، همه از آثار و خواص عشق هستند. پس می‌توان گفتاستناد مسئله‌ی "عشق به خدا" در منابع اسلامی، ادعایی گزاف نیست.

بنابراین اگر  عقل و عشق را به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند.عقل انسان را تا مرحله ای راهنمایی میکند و برای سیر بالاتر می تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند. بی آنکه یکی را بگیریم و دیگری را رها کنیم.


عشق به سه دسته تقسیم  شده: 1- عشق حقیقی 2-عشق مجازی  3-عشق کاذب

عشق حقیقی: همان عشق به خداونده که این عشق بالاترین عشق و قدیمی ترین عشق نامیده میشه. قدیمی از این جهت که از همون ابتدای تولد مهر خداوندی در دلهامون وجود داشته. و هر فعالیتی که صورت گرفته تنها در جهت رسیدن به معبوده.

عشق مجازی: عشق به زیبایی طبیعته. عرفا راه رسیدن به عشق حقیقی رو همین عشق مجازی می دونند. چرا که انسان با تأمل در زیبایی ها که بازتاب صفات خداونده، بالاخره به خداوند میرسه.

عشق کاذب:همان عشق زمینی و متکی بر ارضای غرایزه.


مولانا میگه : «عشق هایی کز پی رنگی بود ---  عشق نبود عاقبت ننگی بود»

  

... عشق و عقل؛ دو نکته ی مجزا از هم هستند و این کاملا قابل درکه.اما وقتی که تشنگی نباشه مزه ی آب درک نمیشه. تا وقتی که سرمای زمستونی نباشه سر سبزی بهاری نیست.

پس تا وقتیکه عاشقی و دیوانگی وجود نداشته باشه، منطق و عقل جایگاهی پیدا نمیکنه.ما انسانها مثل یک پرنده هستیم که داریم با شتاب در مسیر زندگی حرکت می کنیم. یکی از بالهای این پرنده عشقه و یکی دیگه از بالها عقله. چطور پرنده با یک بال می تونه پرواز کنه؟... پس برای رسیدن به زندگی ای موفق باید با این دو بال پرواز کنیم . اما باید حد هر کدوم رو رعایت کنیم. اگه یکی از دو بال سنگین تر بشه تعادل پرنده به هم می خوره و نمی تونه اوج بگیره. نکته ی دیگه ای که وجود داره اینه که عشق و عقل هر دو مجزا ولی در کنار هم حرکت میکنن. باید مراقب بود این دو مسیر به یک مسیر تبدیل نشه. دوباره مثال آب و آتش رو میارم ؛ آب زمانی خنکی اش احساس میشه که در کنار آتش باشه، ولی اگر با آتش ترکیب بشه آتش رو خاموش میکنه و از بین میبره... پس نتیجه می گیریم که باید عاشق- عاقل؛ باشیم.

 

نوشته شده توسط نویسنده مهمان : مهتاب

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه