اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩

وقتی جمعه هفته گذشته، در قسمتی از سریال "مختارنامه"، صحنه های آتش زدن "کعبه" توسط سپاهیان یزید رو می دیدم، خیلی متأثر شدم و قلبم درد گرفت. حال و هوای غریبی سرشاراز تألم بهم دست داد. اینکه کسی به خودش اجازه بده تا به حرم امن الهی تعرض بکنه، برام خیلی ناگوار بود. البته با شروع باران رحمت الهی، شعله های رذالت و دنائت ِ بشرِ قدرت طلب و نافرمان که بر دامن خانه خدا افتاده بود خاموش شد. همانطورکه سالها پیش از آن هم؛ در سال میلاد پیامبر اسلام، " طیراً اَبابیل" ، سپاهیان ِ "ابرهه" را، - که قصد تعرض به نماد حرم امن الهی داشتند -، با سنگهایی از "سجّیل" ، رمی کرده و در هم کوبیدند و ازحریم امنِ ِ کعبــــهی دلهــــــا محافظت نمودند...
با خودم فکر میکردم؛ آیا چیزی محترم تر از کعبه و خانه خدا،میتونه وجود داشته باشه؟...
تا اینکه چند روز پیش وقتی در خدمت بزرگوار فرهیخته ای بودم، ایشون بر حسب اتفاق، به موضوعی اشاره کردند که در واقع میتونست پاسخ سؤال اخیر من باشه و این موضوع، انگیزه نگارش این پُست شد.

ایشون گفتند در روایت است که روزی حضرت محمد(ص) در مقابل کعبه، خطاب به آن  فرمــــــود:« ای کعبه! خداوند چقدر تو را بزرگ و حرمتت را گرامی داشته است. اما به خدا قسم، حرمت مؤمن از تو بیشتر است زیرا خداوند  تنها یک چیز را از تو حرام کرده ولی از مؤمن سه چیز: جان، مال، آبرو... تا کسی گمان بد به او نبرد...»...
خیلی برام جالب بود... اینکه آبروی انسان ، احترامش حتی از خانه خدا بیشتره!...بازهم به فکر فرو رفتم:  ... راستی چقدر به حفظ آبروی دیگران پایبندیم؟ چقدر خودمون رو مقید به صیانت از آبروی دیگران میدونیم؟ خدا که متعرضان به حرم خودش رو به اون صورت فجیع مجازات کرد و همچون "عَصفٍ مأکول" ( برگ جویده شده) له کرده و به زمین بیابان چسبوند ، با متعرضان به حریم آبروی یک انسان، چه معامله ای خواهد کرد؟...

 

... بازی با آبروی مردم و ناچیز انگاشتن این گناه کبیره، الآن به سه صورت مختلف،در جامعه ما دیده میشه. اونکه بیشتر از همه رایجه و قبح اون دیگه در بین مردم کاملاً ازبین رفته؛ "غیبت" کردنه !. پشت سر کسی حرف زدن (چه به صحّت حرفی که میزنیم اطمینان داشته باشیم و چه نداشته باشیم)، دیگه به یک سرگرمی برای ما تبدیل شده!. نقل مجالسمون، صحبت کردن و اظهار نظر در مورد دیگرانه ( چه بدگویی و چه اظهارنظر مثبت) و اصلاً ممکن نیست چند نفر یه جایی جمع بشیم و در مورد شخص ثالثی که حضور نداره صحبت نکنیم. این دیگه واقعاً به یک عادت تبدیل شده و بقدری بهمون مزه میده که خیلی سخته بخوایم این عادت شیرین(!) و چسبنده رو، تَرک بکنیم.
نوع دوم اما؛ دامن زدن به شایعه ها و بقول معروف : « یک کلاغ چهل کلاغ کردنه»...
اینکه دوست داریم شایعات در مورد دیگران رو با آب و تاب بیشتر و با هیجان  مضاعفی تعریف کنیم و در این اثنا به حرفایی که شنیدیم، تخیلات و تصورات خودمون رو هم اضافه کنیم و به قولی، پیازداغش رو زیاد تر کنیم تا دست پختمون خوشمزه تر بشه! غافل از اینکه در این سیر متوالی ِ افزودن ِ خیالی به شاخ و برگ قضایا؛ واقعیت موضوع هم، تغییر میکنه و آبروی شخصی به خطر میفته... جالبه که گاهی خودمون هم پس از تواتر زیاد بحث، دروغهایی که خودمون به اصل موضوع اضافه کردیم رو باور میکنیم!...

و اما نوع سوم که بدترین در بین این بدیهاست،  همانا " اتهام سازی" و انتساب موضوعـــی کامــلاً بی اساس و غیر واقعی به کسیه که مطلقاً از اون موضوع مبراست و ما  با علم به بطلانِ ِ این اتهام، عامداً اون رو تولید میکنیم و قصدی جز نابودی ِ شرافت و حیثیتِ طرفِ مقابلمون نداریم...

متأسفانه در جامعه ما، و در تقسیم بندی  که من در این مطلب انجام دادم، نوع اول و دوم ِ هتک احترام افراد، رایج شده و مردم، خواسته و ناخواسته با آبروی همنوعانشون تفریح میکنن و چه بسا وقتی نتیجه و آثار کار ناپسند شون رو میشنوند، ممکنه متأثر هم بشن و با ابراز ندامت، خودشون رو توجیه کنن و بگن :« منکه قصد بدی نداشتم و نمی دونستم آخرش اینطوری میشه!» و به این ترتیب خودشون رو از وجدان درد، خلاص کنن ... ولی نوع سوم که امیدوارم هیچگاه رواج بیشتری پیدا نکنه، مقوله فاجعه باریه و در صورت تعمیم و بسط این رَویه، دیگه نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاکنشان!...
چگونه است که اگه در باغچهی گلکاری شدهی کسی به سهو، گلی رو لگد کنیم، هزاران بار از طرف مقابلمون عذرخواهی میکنیم، ولی به راحتی و به عمد، آبروی کسی رو لگدمال و حیثیتش رو با خاک یکسان میکنیم و عین خیالمون نیست؟...  چرا باور نداریم که " آبرو"، از نوع آبی است که اگر برود دیگر بازگرداندن آن به جو، امری محال و نشدنی است؟!... بیاییم باور کنیم وقتی حیثیت شخص بیگناهی رو پایمال  میکنیم، حتی اگه بعدها بیگناهیش اثبات و محرز بشه، نمیشه موضوع رو به تک تک شنونده های قبلی تبیین و اطلاع رسانی کرد و ذهنیت منفی رو از اذهان مردم زدود.
چه بسا افرادی خبر نادرست و اتهام اولیه رو می شنوند و اثر نامطلوبش در ذهن اونا پدیدار میشه ولی تکذیبیه رو نمی شنوند و دیگه اثر نامطلوب شایعهی پخش شده،  هرگز از ذهنشون زایل نخواهد شد!...
خداوند بزرگ؛ " ستار العیوب" و پوشاننده معایب بندگانشه و نقل شده که حضرت  حق، بسیاری از معایب بنده مؤمن خودش رو، حتی از فرشتگان مقرب درگاهش هم، پوشیده نگه میداره ... پس چه خوبه ماهم به پاس این صفت ستاریت خداوندی، عیوب بندگانش رو بپوشونیم، با دروغ بستن و ایراد اتهامات بیجا و واهی، بار گناهان خودمون رو سنگین تر نکنیم، با آبروی مؤمن که حرمتی فراتر از حرم  امن الهی داره، بازی نکنیم و مصداق کسانی نباشیم که خداوند برآنان  نهیب میزنه :

 

«وَیْلٌ لِّکُلِّأَفَّاکٍأَثِیمٍ»
«وای برحال اتهام زننده زشتکار» 

(سوره جاثیه - آیه 7)



کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه