اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩

چند روزی هست که حس و حال خرابی دارم. سه روزه که میخواستم  توی وبلاگ، یک آگهی تسلیت برای بازمانده های سانحه هواپیمای تهران-ارومیه، بنویسم ولی دستم به نوشتن نمیرفت!... گاهی وقتا اتفاقی میفته که آدم حس میکنه بطور کامل از انرژی تخلیه شده و توان و حوصله هیچ کاری رو نداره...


 

دیروز برای شرکت در مجلس ترحیم ِ  پدر و مادر یکی از دوستانم، که هردو در این سانحه جانگداز، دار فانی رو وداع گفتند، به شهرم - ارومیه - رفتم... شهر؛ ماتم زده و غمکده بود.
هر طرف رو نگاه میکردی آگهی مجلس ترحیم بود و بنرها و پارچه های عرض تسلیت...
 گویی وارد شهر ارواح شده بودم... حزن و اندوه سنگینی بر شهر حکمفرما بود . ماتمی که نظیرش رو من به یاد ندارم. جلوی مساجد غلغله بود. توی مساجد هم، پُر بود از آدمهای داغدیده و غمگین و کسانی که گاهاً برای تسلی اقوام و دوستانشون مجبور بودن در یک فاصله محدودِ زمانی، به چند نقطه مختلف شهر و مساجد و منازل متعدد مراجعه کنن... ترافیک سنگینی ایجاد شده بود...
نمی دونم باید چی بگم و چی بنویسم... آخه هنوز هم حال و هوای نوشتن ندارم!... خیلی سخته تحمل داغ عزیزان برای بازمانده ها... ولی چه کار دیگه ای از دستم برمیاد جز اینکه برای داغدیدگان این حادثه، آرزوی صبـــر بکنم. خصوصاً خانواده هایی که چند عزیز رو با هم از دست دادند و  شاید تا سالهای ســــــال و تا آخر عمر، با شنیدن اسم هواپیما، داغشون تازه بشه و لرزه به جونشون بیفته...

با خودم فکر میکردم که این مطلب رو چطوری تموم کنم؟... سؤالات زیادی( بصورت درهم و بدون ترتیب) توی ذهنم تداعی میشه:  اینکه؛ میتونیم امید داشته باشیم که در آینده تعداد چنین فجایعی کمتر خواهد شد؟... اینکه چرا باز، همه تقصیرها رو متوجه " خطای انسانی" خلبانی میکنیم که دیگه دستش از این دنیا کوتاهه و نمیتونه از خودش دفاع بکنه؟ خلبانی که بعضی از متخصصین معتقدند که بخاطر شجاعت و درایتش بوده که حداقل چند نفری جون سالم از این حادثه به در بردند و اونایی هم که از دنیا رفتند لااقل اجسادشون متلاشی نشده و در آتش نسوخته!... چرا به رسم مألوفِ همه جای دنیا، اینجا هیچ مقام مسئولی قسمتی از بار تقصیرها رو به دوش نمیگیره یا از سمتش استعفا نمیده؟... چرا مقامات ذیربط در اولین روز حادثه، به جای تسلی دل بازماندگان، قصد پاک کردن صورت مسئله رو دارند و وقیحانه اعلام میکنند که چنین حوادثی طبیعیه و آمار تلفات ما در حد نـُرم ِ جهانیه؟!... مگه نمیدونن هرکسی میتونه با یک مراجعه ساده به اینترنت و آمار معتبر جهانی، ببینه که کشور ما پس از چین و پاکستان، بیشترین تلفات حوادث هوایی( نسبت به تعداد پرواز) رو در دنیا داره و اولین کشور در آمار تلفات جاده ایه؟... آیا حق ما اینه؟... چرا  هواپیمایی که چندی پیش در لیست سیاه اتحادیه اروپا ( بدلیل کهولت و فقدان امنیت پرواز) قرار گرفته و پروازش به کشورهای اون اتحادیه، ممنوع شده؛ اینجا میتونه بعنوان هواپیمای جانشین ( به جای هواپیمایی که نقص فنی داشته!) بپره؟... خون شهروندان اونا از خون هم وطنهای ما رنگین تره؟... مگه هواپیما، مینی بوسه که خلبانش بیاد و وقتی به محل فرود رسید ببینه که دید کافی برای نشستن نداره؟... پس تکنولوژی و علم کجای این معادلات قرار دارن؟ ... نخواستیم سازمان هواشناسی، هوای یکهفته آینده رو برامون پیش بینی کنه ولی اگه نمیتونه آب و هوای دو ساعتِ آینده یک ایستگاه مهم و حیاتی (فرودگاه) رو پیش بینی کنه، پس به چه دردی میخوره؟... چندی پیش فرودگاه ارومیه رو مدتی تعطیل کردند تا به سیستم فرود بدون دید ( Instrument Landing System )  مجهزش بکنن و هواپیماها بتونن در شرایط برف و مه هم فرود بیان، آیا این سیستم درست عمل نکرده؟ و یا اینکه سیستم جدید با هواپیمای کهنه ی چهل ساله ی ما سازگــار نبوده؟!...
اکثر هواپیمـــاهایـــی که ارومیــه میان، فوکر 100 هستند که نسبتاً جوانتر و به روز ترند، چرا در اون شرایط  جوّی نامناسب، بازهم از اونا بعنوان هواپیمای جانشین استفاده نکردیم؟... چرا کشورهای مدعی و طرفدار حقوق بشر، نمیخوان بفهمن که نتیجه تحریم فروش هواپیمای نو و قطعات یدکی، کشته شدن یک عده انسان بیگناهه؟ با این کارشون دارن کی رو تنبیه و مجازات میکنن؟ دولت رو یا ملت رو؟... دیگه چه کسی با اطمینان و راحتی روی صندلی هواپیما میشینه و تا رسیدن و پیاده شدن تو مقصد، نصف جونش آب نمیشه؟ ... خانواده هایی که عزیز مسافری رو توی راه و تو آسمون دارند تا کی باید ضعف اعصاب بگیرن و دلهره وجودشون رو بپاشونه؟...  آیا این حق ماست که بعنوان کهن ترین تمدن بشری ، ایمنی پروازهامون حتی در حد کشورهای کوچک و جدید منطقه، مثل امارات و قطر هم نباشه؟... چه  فرقی میکنه که اسم این سانحه رو "سقوط" بذاریم یا " فرود اضطراری ناکام" ؟ اینها فقط بازی با کلماته! ...
واقعیت اینه  که: اونچه که سقوط کرده؛ علاوه بر هواپیما، ارزش جان انسانهاست...


کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه