اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩

 حدس میزنم که حدستون در مورد عنوان این پُست، درست نباشه!... امروز قرار نیست در مورد " کیش"، جزیره ایرانی و زیبای " خلیج همیشه فارس" صحبت کنیم. در خصوص "کیش" ِ مصطلح در بازی شطرنج ، همون حرکتی که قبل از " مات " شدن ِ رقیب، انجام میگیره هم حرفی نداریم... نه میخوایم در مورد یک تور سیاحتی به جزایر مرجانی خلیج فارس و خرید از فروشگاههای منطقه آزادش بحث بکنیم و نه قراره  درباره تاکتیکهای منجر به پیروزی در بازی شطرنج، کلاس بذاریم...


منظورم از "کیش"، اصطلاحیه در دنیای سیاست و جامعه شناسی؛ بنام " کیش شخصیت" یا "کیش هویت"... امروز بنا دارم اول به معنای این واژه ی مربوط به علوم انسانی و جامعه شناسی، وجه تسمیه و مصادیق اون و تاریخچه سیاسی این واژه بپردازم و بعد طبق روال ِ مألوفِ این وبلاگ؛ نقبی بزنم به مسائل و موضوعات اجتماعی خودمون و درسهایی که میتونیم از این مبحث برای زندگی فردی و اجتماعیمون بگیریم...


واژه "کیش شخصیت" (cult of personality) اولین بار توسط آقای "کارل مارکس" ابداع شده. ایشون  این واژه رو در نامه‌ای به ویلهلم بلاس آلمانی بکار میبره: «به خاطر نفرتم از کیش شخصیت، از زمان انترناسیونال اول در میان عموم ظاهر نشده‌ام ...».
... "کنستانتین کارمانالیس"( نخست‌وزیر و رییس‌جمهوری یونان در دهه‌های 80 و 90 میلادی)؛ در اظهار نظری میگه: «همه ما در برابر مساله‌ای به نام "کیش شخصیت" بی‌دفاع هستیم. وقتی اوضاع خراب می‌شود، به دنبال یک مسیح می‌گردیم که ما را نجات دهد و اگر اتفاقاً فکر کنیم که پیدایش کرده‌ایم، آن وقت است که در واقع، اورا به دست خودمان نابود کرده ایم!»...
کیـــش شخصیت؛ پدیده ای است که در اون، ابزارهای رســــانه و تبلیــغات، از یک شخص، اسطوره ای میسازن که دارای وجهه ای عامه پسند ، آرمانی، قهرمانانه و مصون از هرگونه خطا و اشتباهه... در وادی مباحث سیاسی؛ کیش شخصیت، عموماً در حکومتهای "توتالیتر" و غیر مردمسالار رخ میده و از نمونه های آشنای حاکمانی که مصداق کیش شخصیت بودند میشه به " آدولف هیتلر"، " جوزف استالین"، "بنیتو موسلینی" و " کیم ایل سونگ" اشاره کرد... در حکومت "تمامت خواه" کره شمالی، تقریباً هیچ اثر هنری را نمیشد پیدا کرد که ربطی به "کیم ایل سونگ" نداشته باشه. موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی و ادبیات؛ همه و همه در خدمت پیشوا بود و او این رَویه رو برای فرزندش "کیم جونگ ایل" نیز به ارث گذاشت. کودکان در مدارس کره شمالی یاد می‌گیرند که همیشه سپاسگزار خاندان "کیــم" باشند. این بخشـــی از آیین مردم کره شمالیه. در اونجا سال‌هاست که مــرام ِاعتقــــادی و سیاســت، حول محور ِ "کیم" می‌چرخه...

حاکمانی که از اونها بعنوان مصادیق "کیش شخصیت"  نام بردم ، همگی در دوران حکمرانی‌شون به عنوان پیشوایانی لغزش‌ناپذیر و اسطوره ای شناخته می‌شدند. تصاویر اونها بر در و دیوار شهرها آویخته میشد و تنها وظیفه رســـــانه ها، هنرمنــــدان و شاعــــــران، تبلیغ "برادر بزرگ" (1) بود. در جوامع مذکور، تصویری افسانه ای از یک اسطوره ساخته شده و هرآنچه در رسانه ها و تبلیغات دیده میشد همه و همه تملق و ستایش بود...


خُب، حالا پس از باز تعریف اجمالی واژه "کیش شخصیت"،( که چون اولین بار در عالم سیاست ظهور پیدا کرده، در اون وادی، شناخته شده تر هست)، میریم سراغ مبحث اجتماعی خودمون و درسهایی که میتونیم از تحلیل این قضیه در زندگی فردی و اجتماعی، استنتاج کنیم:
خداوند متعال در قرآن و در سوره مبارکه "قصص"، به شدت با "کیش شخصیت" مخالفت، و تمرکز قدرت و سلطه رو عامل فساد و تباهی معرفی میکنن... در فرهنگ عمومی خودمون هم، ما همیشه با نمادهای "کیش شخصیت" مخالف بوده ایم و موضعگیری های شدیدی نسبت به چنان افرادی اتخاذ میکنیم...  توی همین قسمتهای اخیر سریال مختارنامــه، هویتـــی که از "عبدالله بن زبیر" به معرض نمایش گذاشته میشه و خودبرتر بینی مطلق او، جلال و جبروت افسانه ایش با "تخت پرنده سلیمان" و " کرسی چرخان" و ستایشی که اطرافیانش ازش میکنن؛ نمادی از کیش شخصیته و حس اکثر قریب باتفاق بینندگانِ ِ امروزِ ِ تلویزیونی نسبت به اون، حسی خوشایند نیست.
یا در سریال طنز " قهوه تلخ"، به کاراکتر " جهانگیرشاه دولو" دقت کنید. همه ی دربار از آشپز مطبخ ِ همایونی گرفته تا صدر اعظم و مستشار و مشاور، همه مجیزگو و خادم قبله ی عالمند و قبله عالم، نماد " کیش شخصیت"!...
... واقعیت اینه که در کشورهای جهان سوم؛ ما خودمون، بر اساس یک تصور و باور غلطِ ریشه دار، دوست داریم که اسطوره سازی و قهرمان پروری کرده و در نهایت، شخصیت قهرمان خودساخته مون رو، به یک "کیش" و "آئین"  تبدیل بکنیم. همیشه این تصور رو داشتیم که یک قهرمان و یک سوپرمَن وجود داره که باید حل تمام مشکلاتمون رو بدستش بسپاریم و خودمون در اینرسی ِ سنگین سکون  باقی بمونیم تا اون سوپرمن، ما رو به بهشت آرزوهامون برسونه... به نظر من دلیل اینکه ما از شخصیتها، " کیش" میسازیم، همین روحیه قهرمان پروری و اسطوره سازی خودمونه که با روحیه سستی و سکون ما، پیوندی ناگسستنی داره! باور کنیم که این روحیه ملتهاست که اسطوره ها رو به "کیش شخصیت" میرسونه و قدرت طلبی، صفت ثانویه ایه که ما به زور به ابرمردهامون تحمیل میکنیم!...
عادت داریم چنان هاله ای از قداست و معصومیت برای قهرمانهای خودساخته مون، بسازیم که هیچگاه باور فرو ریختن این دیوار رو به مخیله مون راه ندیم... یک مثال میزنم: مرحوم غلامرضا تختی، اسطوره پهلوانی و قهرمانی در ورزش ماست، کشتی گیران بزرگی در این مملکت ، به صحنه قهرمانی آمده و رفته اند و چه بسا مقامها و افتخارات جهانی بیشتری نسبت به "آقا تختی" کسب کرده اند ولی هیچکدوم در ذهن و حافظه این ملت، " تختی" نشده اند، چرا که مرحوم جهان پهلوان تختی، دارای محبوبیت و مقبولیت عمومی بود و صفات پسندیده فراوانی داشت، همو بود که در زلزله بوئین زهرا ( 1341 ه -ش) برای گردآوری کمک، شخصاً به خانه‌های مردم می‌رفت و از آنها برای آسیب‌دیدگان زمین‌لرزه، پول می‌گرفت و یا با حریف آسیب دیده، در هنگام مسابقه مدارا میکرد، در مقابل حکومتِ وقت کُرنش نمیکرد ( و صدها صفت پسندیده دیگر) ... همه این ویژگیها و مردمی بودن او، تختی رو بعنوان یک پهلوان واقعی معرفی کرد ولی این عادتِ رایج ِ اسطوره سازی ِ ما، به همین مقدار قانع نبود بلکه در صدد ساختن یک قـدّیس بود و البته پس از وفاتش، موفق هم شد. تا جائیکه وقتی محققیــن و کارگردانان برجسته این کشور ( مرحوم علی حاتمی - بهروز افخمی)، سالهـــــا پس از مرگ جهــــان پهلوان، در هنگامه تحقیقاتشون در پروژه ساخت فیلم سینمایی "تختی"؛ به این نتیجه رسیدند که تختی احتمالاً بدلیل مشکلات شخصی، خودکشی کرده، جرأت بیان این واقعیت رو به دلیل ترس از واکنش مردم، نداشتند و از فرو ریختن دیوار بلند محبوبیت این اسطوره، ترسیدند و موضوع رو در هاله ای از ابهام وانهادند...  مگه چه اشکالی داره بپذیریم که قهرمان ما بدلیل انسان بودن، در کنار بسیاری صفات خوب، میتونه صاحب برخی صفات منفی و تفکر و عملکرد نادرست هم باشه؟... چرا نباید باور کنیم که قهرمان هم جایزالخطاست؟ چرا به فکر تولید  قهرمان افسانه ای هستیم؟ چرا با این طرز تفکر اجازه میدیم تا کسانی به تولید " کیش شخصیت" مبادرت کنن؟  ... اونچه که در ذهن و خاطره ملت و تاریخ باقی می مونه، باید برآیند و جمع جبری خوبیها و کاستیها (لغزشها) باشه، نه اینکه منجر به تحریف واقعیت و پاک کردن خطاهای احتمالی اسطوره بشه...
... دوستان! برای داشتن جامعه ای بهتر و در خور شأن خودمون، نباید در گذشته و حال، بدنبال اسطوره بگردیم و نباید حتی در انتظار یک قهرمان در آینده بمونیم. برای رسیدن به اتوپیای جامعه ای رؤیایی و ایده آل، باید تغییر رو از خودمون شروع کنیم؛ چنانکه خداوند متعال (سوره رعد آیه 11) میفرمایند: « خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد مگر آنکه افراد آن قوم، نفس و جان خود را دگرگون سازند»...
برای رهایی و تعالی، نباید منتظر قهرمان موند... باید این پندار غلط رو که حاصل یک بیماری تاریخیه از ذهن خودمون پاک کنیم... باید از خودمون شروع کنیم ... هر تغییر مثبتی در تک تکِ ما، گامیه به سمت تحقق جامعه ای بهتر... از کسی کیش شخصیت نسازیم و این اجازه رو هم به هیچکس ندیم تا برامون کیش شخصیت بسازه...
... و چه زیبا نوشته " برتولت برشت"
( 2)  ؛ در متن نمایشنامه "زندگی گالیله":
« هنگامیکه گالیله در برابر کلیسای متعصب و سخت گیر مجبور شد از نظریه علمی خود توبه کند، تعدادی از شاگردان پرحرارت او، پرخاشگرانه بر استاد نکته گرفتند و گفتند: وای بر قومی که قهرمان آن تو باشی! و گالیله با کمال خونسردی پاسخ داد: وای بر قومی که نیاز به قهرمان داشته باشد »... 

 

پاورقی:

1- این واژه رو از رمان"1984" نوشته "جورج اوروِل" عاریه گرفتم
2- Bertolt Brecht ، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی (1898 - 1956)

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه