اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩

دو روزه که میخوام برای سالروز رحلت پیامبر بزرگوار اسلام و خاتم پیامبران الهی، مطلبی بنویسم... مطالب بسیار زیادی بصورت پراکنده در ذهنم آشوب میکنه ولی توان نوشتن ندارم... چگونه همچو منی میتواند در نعت فخر عالم بشریت چیزی بنویسد، وقتی که با این قلم قاصر و اندیشه محدود، بیان قطره ای از بیکران خصائل محبوبترین آفریده خدا، ناممکن است . همو که خدایش میفرماید:
« لَولاک لمّا خلقت الافلاک: اگر بخاطر تو نبود آسمانها و زمین را نمی آفریدم »

 

 

حرف فراوان دارم، ولی توان گفتن ندارم... بسیار کوتاه خواهم گفت:

  • هیچگاه صحنه فتح مکه رو در فیلم ماندگار " محمد رسول الله " فراموش نمیکنم. سپاه پیامبر بدون خونریزی وارد مکه شدند... بلال حبشی دستورات پیامبر را با صدای بلند قرائت میکرد. عصاره آن دستورات این بود: «امروز روز رحمت است»...
    و ابوسفیان که همچون باقی کفار از ترس، به خانه پناه برده بود رو به همسرش زیر لب زمزمه کرد: « او از راه قلبها وارد میشود »...
    در حقیقت، مهربانی پیامبر بود که دل‌ها را جذب می‌کرد، اُلفت می‌بخشید و جان‌های گریزان را گرد می‌آورد و اگر این روحیه مدارا و گذشت و عطوفت نبود،  قطعاً آن حرکت بزرگ اصلاحی میسّر نمی‌شد. او اهل خشونت و انتقام و استفاده از قدرت نبود، چرا که پروردگارش او را مایه رحمت برای عالمیان قرار داده بود:
    « وَ ما ارسلناک الّا رحمتٌ لِلعالمین »...
  • در حدیثی از رسول مکرم اسلام آمده است که : « اِنّمَا بُعثتُ لاُتمّم مَکارم الاخلاق: من  برای تکریم فضائل اخلاقی مبعوث شده‏ام.»... و امام صادق(ع) نیز مکارم اخلاق را چنین معرفی میکنند: پاکدامنی، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، راستگویی، نیکوکاری، ادای امانت، یقین، حسن اخلاق و جوانمردی ...
    ... نمیتوان ادعای ایمان و پیروی از دین رسول خدا را داشت و دانسته و آگاهانه، مکارم اخلاق رو زیر پا گذاشت...
  •  پیامبر بزرگوار اسلام، خود را از دیگران برتر نمی‌پنداشت و بدون آنکه امتیازی برای خود بطلبد، همواره همچون دیگران می‌زیست، او شرافت و فضیلت خود را مایه سرزنش کسی قرار نمی‌داد و سبق و سابقه خود را دلیل نفی آنها نمی‌دید... در برخورد و تعامل با دیگران همواره به آنها یادآور میشد که: تنها مایه برتری انسانها نسبت به هم، میزان تقوا و پرهیزکاری آنهاست...
  • و در خاتمه، درسی از پیامبر بزرگ رو همواره به یاد دارم، آموزه ای که شاید آخرین درسش بود، آنجا که در آخرین حضورش در مسجد و خطاب به عموم مردم فرمود: خداوند سوگند یاد کرده است که از تجاوز به حقوق انسان‌ها نخواهد گذشت. پس شما را به خدا! هرکس حقی از او تباه کرده‌ام برخیزد و قصاص کند. پیرمردی از میان آنان برخاست و گفت: پدر و مادرم به فدایت! هنگامی که از طائف آمده بودی و عصای خود را بلند کردی تا برمرکب خویش فرود آوری، بر شکم من  که در میان استقبال‌کنندگان بودم زدی. نمی‌دانم به عمد زدی یا به خطا؟!...حضرت فرمود به خدا پناه می‌برم که به عمد کرده باشم. سپس بلال را فرمود که همان عصا را از فاطمه در خانه گرفته و بیاورد... عصا را آورد و پیامبر بر آن پیرمرد داد. پیر گفت شکم خود را بگشا. اما در میان  حیرت حاضران، فقط اجازه خواست تا به امید رهایی از دوزخ، بوسه بر جای قصاص بزند! پیامبر دوباره پرسید که آیا حق خود نمی‌گیری؟ و پیرمرد که به آرزوی خود رسیده بود، عفو کرد و عفو خدا طلبید ...
    ... و این آخرین درس رحمتٌ للعالمین بود: " رعایت حق مردم "

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه