تکرار !

 دیشب پس از یکهفته انتظار جانکاه، قسمت بیست و دوم مجموعه فاخر و وزین " مختار نامه" رو به تماشا نشستم... در این قسمت، بالاخره " مختار" ، قیامش رو علنی نموده و بر اساس قرار قبلی، با روشن کردن آتش بر پشت بامهای کوفه، دوستان خود رو از آغاز قیام آگاه میکند؛ در حالیکه شهر در قـُرُق شـُرطه های زبیری است... 

                   

پس از پایان این قسمت، باز هم به فکر فرو رفتم و تا پاسی از نیمه شب، در دریای اندیشه غوطه ور بودم ... پس از گذشت بیش از 14 صدسال؛ مشابهت های بسیاری بین حوادث و مصادیق میدیدم!... حتی در واژه گان: نفاق، فتنه، خوارج، حکومت، مصلحت،سیاست، کیاست، خواص، عوام ...
واقعاً مبهوت مانده ام ... اکنون که از دریچه دوربین یک کارگردان و محقق فهیم و بصیر و صدیق دارم به حوادث آن روزگار مینگرم، مرز بین حق و باطل برایم مشخص است... ولی آیا اگر جرعه ای "قهوه تلخ" مینوشیدم و به هزارو چهارصد و اندی سال قبل سفر کرده و خود در کوران و بحبوحه آن حوادث و در قلب ماجرا قرار میگرفتم، میتوانستم به همین سادگی به تشخیص حق برسم؟... در حالیکه هر دو سمت ماجرا؛ نماز جماعت برپا میکنند ،به آیات قرآن تمسک میجویند، راوی احادیثند، جماعتی را به دنبال خود دارند و ظاهر حرف و عملشان بر طریقه صواب است...
یاد شعری از " افشین یداللهی" افتادم ... موسیقی پایانی سریال تلویزیونی شب دهم:
 
مرز در عقل و جنون باریـــک
است
کفر و ایمان چه به هم نزدیک
است
عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مــــــردم
گیسویت تعزیتی از رویـا
شب طولانی خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنـجیر
است
زخم من تشنه تر از شمشیر است
مستم از جام تـُهی! حیرانی؟
باده نوشیده شده پنهانــــی!
عشق تو پشت جنون محو شـده
هوشیاری است مگو سهو شده
من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم ســیاه
از من تازه مسلمان بگذر ، بگــذر
بگذر ، از سر پیمان بگذر ، بگذر
دین ِ دیوانه به دین، عشق تو شـــد
جاده ی شک به یقین، عشق تو شد
...
"مارکس" می‌گفت که : « تاریخ خودش را تکرار می‌کند؛ نخست به صورت "تراژدی" و بار دوم به صورت " کـُمِدی"»... و " اسلاوی ژیژک" [SLAVOJ ZIZEK] ، اضافـــــه و تأکیــــــد می‌کند که: « تکرار به صورت کمدی، حتی می‌تواند وحشتنا‌ک‌تر از تراژدی اولیه باشد» ...

/ 0 نظر / 20 بازدید