درس تاریخ؛ آئینه عبرت!

1- مهمترین فایدۀ تدبر و اندیشه در تاریخ و اتفاقاتِ پیشین؛ درس گرفتن و عبرت آموزی از وقایعی است که دیگران در گذشته هایی دور یا نزدیک، در این سرزمین و یا در نقاط دیگر این جهان پهناور از سر گذرانده اند. اگر قرار باشد هر ملت و حکومتی در هر برهه از تاریخ، همه چیز را خود تجربه کند و از درسهای تاریخ و تجارب گذشتگان سودی نبرد، تردیدی نیست که هزینه های سنگینی از بابت عدم توجه به این مهم خواهد پرداخت. در سوره مبارکه "یوسف" با اشاره به عبرتهای داستان حضرت یوسف(ع) تصریح شده است که: «لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ»؛ و در آن "صاحبان درک و تدبیر" به عبرت آموزی از قصص گذشتگان تشویق و ترغیب شده اند. امیر مؤمنان(ع) نیز در وصیتی به فرزند ارشد خود فرموده اند: «حوادثِ آینده را در پرتو حوادث گذشته بررسی کن که حوادث؛ همانند یکدیگر است» ... و البته این نص صریح و محکم قرآن است که: «فَاعتَبِروا یا اُولیِ الاَبصار» .

2- تجربۀ این چندسال اخیر، فرآیند تهاجم قدرتهای بزرگ جهانی به کشور "هدف"را به شکل زیر، تصویر میکند:
 ابتدا هرگونه دخالت را تکذیب می کنند. بعداً اعلام می کنند که تمامی گزینه ها از جمله گزینۀ نظامی را روی میز دارند. سپس وقوع تهاجم نظامی محدود و سریع با اهداف معین را محتمل می دانند. در این میان شواهد بسیاری مبنی بر مقصر بودن کشورِ "هدف" افشــاء میشود. ضرورتِ برخورد با "زیاده روی ها"، تبلیغ می شود. در این مرحله است که کمپین های ضد جنگ با شعار “No War” وارد عمل می شوند. این سازمانها در عینِ اینکه با راه اندازی راهپیمایی های ضد جنگ، سعی در جلوگیری از بروز جنگ دارند، به مانند سندرُم عمل کرده، افکار عمومی را از اتفاقی در حال وقوع آگاه ساخته و اذهان را آمادۀ این اتفاق می نمایند. پروپاگاندای رسانه ای، مواضع مخالفان و موافقان جنگ و سخنان طرفین مخاصمه را پوشش خبری گسترده ای میدهد و در واقع پیام آور  طلیعۀجنگ میشود. در مرحلۀ بعد، حمایت دولتها و یارگیری قدرتهای جهانی برای برخورد با کشورِ "هدف" آغاز می شود و ائتلافها شکل می گیرد. این مرحله، دیگر بازگشت ناپذیر است. ... حالا دیگر عملاً جنگ آغاز شده است!

3- تقریباً تمامی مراحل مذکور در فرآیند فوق الذکر، در خصوص "سوریه" طی شده و وقوع حملۀ نظامیِ قدرتهای بزرگ غربی و حامیان منطقه ای آنها به این کشور، با کمترین تردیدی حتمی به نظر میرسد. در اثنای فرآیند تهاجم نظامی به سوریه، عکس العملهای یک کشور قدرتمند خاص نیز جالب توجه است. کشوری که کمتر به تعهدات خود در قبال سایر کشورها ( از جمله راه اندازی نیروگاهها و تحویل سامانه های دفاع موشکی و ...) پایبند است؛  کشوری که نهایتاً فقط و فقط به منافع خویش می اندیشد و هرگونه تعهدی را با چرخش عقربۀ ترازوی منافعِ خود، زیر پا میگذارد. کشوری که نفوذ قابل ملاحظه ای در منطقۀ ما دارد و (متأسفانه، به اشتباه و در نهایتِ کج سلیقگی) ملجاء برخی کشورهای مسلمان یا مبتنی بر ایدئولوژی، در قبال تهدیدات سایر قدرتهای جهانی شده است. این کشور به ظاهر دوست، خود بخشی از همین فرآیند تهاجم است، تا آخرین دقایق با نیتی سودجویانه - به ظاهر- از کشور "هدف"  حمایت می کند و در واپسین لحظه ها با اخذ امتیازاتی ویژه، پشت متحد خود -که غافل از تجارب تاریخی است- را خالی میکند...

4-  اعتراضات در سوریه در تاریخ ۲۶ ژانویه ۲۰۱۱( پس از شروع بیداری اسلامی در تونس و مصر و  لیبی) و هنگامی آغاز شد که ظاهراً یک افسر پلیس به مردی در ملاءعام در خیابان "الحرکه"، در دمشق قدیم حمله ‌کرده بود. مرد پس از ضرب ‌ وشتم دستگیر شد. در نتیجه، معترضان خواستار آزادی مرد مذکور ‌شدند. خیلی زود "روز خشم" در ۴و۵ فوریه برگزار شد، اما بدون حادثه‌ بود.  از ماه ژانویه ۲۰۱۱  معترضین در شهرهای مختلف سوریه نظیر" دمشق"، "درعا" و "حمص" به مدت چندین‌ماه در روزهای مختلف به ویژه روزهای جمعه  علیه دولت، دست به اعتراض و تظاهرات زدند و با شعار اپیدمی شدۀ آنروز در کشورهای عربی («الشَّعب یُرید اِسقاط النّظام»‏/ «مردم خواهان برکناری دولت هستند») خواهان کناره‌گیری رئیس جمهور مادام العمر سوریه از قدرت‌شدند...
اگر تدبیری در کار بود و عبرت آموزی از گذشته در دستور کار دولت سوریه قرار میگرفت، اگر حکومت سوریه صدای آن بخش معترض از ملت را می شنید، حتی اگر معتقد بود که این عدۀ معترضین در اقلیت هستند و اکثریتِ ملت؛ طرفدار وضع موجودند، میبایست قبل از تبدیل اعتراضاتِ "شعارمحور" به خشونتهای خیابانی و شروع شورشهای مسلحانۀ گسترده و فرصت طلبیِ گروههای خشن و جنایتکار تروریستی (با تفکرات طالبانی و سلفی و تکفیری و تحت نفوذ القاعده و کشورهای متحجر منطقه)، به روشی دموکراتیک و با شفافیت کامل و پرهیز از لجبازی و پافشاری دگماتیک بر مواضع ؛ موضوع را حل و فصل می نمود. مثلاً درصورتِ برگزاری یک انتخابات آزاد -حتی با حضور ناظران بین المللی- دو حالت بیشتر وجود نداشت:
(I) یا مدعای حکومت سوریه در اینکه معترضین در اقلیت هستند به اثبات می رسید، دولت "بشار اسد" تداوم و استمرار می یافت و اعتباری مضاعف برای خود کسب میکرد.
(II) یا در یک فرآیند دموکراتیک، انتقال قدرت به منتخب اکثریت ملت انجام می گرفت و "بشار" و "حزب بعث" خود را برای یک مبارزۀ انتخاباتی در دوره (یا دوره های آتی) و چرخش دموکراتیک قدرت آماده می کردند.

در اینصورت شاید از قربانی و آواره شدن عدۀ کثیری مردم بینوا در اثر تهاجم شورشیان خشن و متحجر سلفی، و نیز حملۀ قریب الوقوع قدرتهای جهانی ( که مستظهر به بهانه های عامه پسند است) جلوگیری می شد.

5- شاید داستان و سرگذشت "ساندینیست های نیکاراگوئه" ، عبرت خوبی از تاریخ معاصر برای تمام حکومت های "توتالیتر" باشد:
در سال 1979 یعنی درست هنگامی که انقلاب اسلامی ایران با سرنگونی نظام سلطنتی به پیروزی رسید، مردم نیکاراگوئه نیز با رهبری "دانیل اورتگا" در "جبهه آزادی بخش ملی ساندنیست ها" موفق به براندازی رژیم پادشاهی 43 ساله "اناستازیو سوموزا" شدند. انقلابیون نیکاراگوئه با آنکه قدرت (سیاسی- نظامی- انتظامی - امنیتی - اقتصادی) را کاملاً در دست داشتند و می توانستند با تحدید آزادیهای ملت و حق انتخاب آنها، و با قیم مآبی و تشخیص (به زعم خود) صلاح مردم؛ سالها به حکومت خود استمرار بخشند ولی در پی انتخاباتِ آزاد سال 1990، طعم شکست را در انتخابات چشیدند و حکومت از سوی انقلابیون به مخالفین واگذار شد. در انتخابات برگزارشده در سال 1990  بدلیل نارضایتیِ مردم از ضعفِ عملکرد ساندینیست ها، خانم "چامورا"به کاخ ریاست جمهوری راه یافت. البته شکست ساندینیست ها در انتخابات سال 1990 به معنای پایان تلاش آنها برای اصلاح عملکرد و بازبینی در گذشته و عملکرد خود برای کسب مجدد قدرت نبود.  "دانیل اورتگا" و هم‌حزبی‌های ساندینیست‌ِ او شکست خوردند و البته از شکست خود به شدت شوکه شدند. با این حال قدرت را به طور مسالمت‌آمیز واگذار کردند. این نظامیانِ سابق، گویی مسیر جدیدی را در جاده سیاست انتخاب کرده بودند. نقطه عطفِ سیاست برای آنها؛ نه مهندسی و تخلف منجر به تغییر نتیجه در انتخابات، نه کارشکنی و مخالفت با منتخب ملت، نه مبارزه و شورش مسلحانه؛ بلکه، در مراجعه واقعی به صندوقهای رأی بود. این جبهه که رهبری آن به رغم سه بار شکستِ متوالی در انتخابات ریاست جمهوری 1990، 1995و 2001؛  همچنان در دست "دانیل اورتگا" بود، در سال 2007 قدرت را مجدداً  و بازهم در فرآیند یک انتخاباتِ آزاد بدست گرفت. اورتگای انقلابی که قدرت را به طور دموکراتیک به رقبایش واگذار کرده بود دوباره در یک فرآیند دموکراتیک به قدرت بازگشت. اگرچه در بازگشت خود، جامه ای نو بر تن کرده بود. 
--------------------------------
پی نوشت 1:
این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 92/6/17 بصورت تلخیص شده منتشر شده است که از  اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید.لطفاً با مراجعه به سایت مذکور و مطالعۀ پیامهای وارده، نظر خود را در آنجا نیز در بخش نظرات وارد نمایید. متشکرم

پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.

/ 0 نظر / 25 بازدید