فقر !

و پایان سخن اینکه :

 

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست. فقر ،چیزی را « نداشتن » است ، ولی آن چیز پول نیست. طلا و غذا  هم نیست... فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفتهی یک کتابفروشی می نشیند... فقر، تیغه های بُرنده ماشین بازیافت است ‌ که روزنامه های برگشتی را خُرد می کند... فقر، کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند... فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود...

فقر ، شب را « بی غذا » سر کردن نیست...


فقر ، روز را « بی اندیشه» سر کردن است...

 

فعلاً  بدرود...

/ 0 نظر / 2 بازدید