فطرانه!

دو غزلوارۀ زیر در قالب طنز و با حضور "حضرت حافظ"؛ مقایسه ای است توأم با مطایبه برای کسانی که همچون من از ضعف "بصیرت" رنج میبرند!... مقایسه ای برای دو شخصیت (یا دورۀ مدیریتی) در تاریخ معاصر این مرز و بوم.

غزل اول کاری است از استاد "عزت اله الماسی" (صاحب وبلاگ طناز "کشکول شیخ نهایی") ؛ و غزل دوم ملمّعی (ترکی-فارسی) است که حاصل جان کندن این حقیــر در وادی شعر و شاعری محسوب میشود (البته با هدایت و راهنمایی شیخ نهایی).
امید که مقبول بیفتد و مناسب حال و روزهای خوش عید رمضانتان باشد. عید فطر بر شما مبارک:

دی شیخ به همراه صبا بود ، سحـــــر بود // تا راز گشاید چه خبــر شد ، چه خبر بود !

آن ترک پریچهره که دوش از بر مــــــا رفت // صد حیف که بُگریخت ز ما ، اهل نظر بود !

پیرانه سرم عشق جوانی به ســــــر افتاد // برگشت جـــوانی و خَرٌیت که به سر بود !

کس نیست که افتاده آن زلف دو تا نیست// هر چند که کور و کچــل و مُنگل و خَر بود!

المنٌته لله کـــــــه در میکده بــــــــاز است // افسوس ولی میکده در شهــــــر اَهَر بود!

یارب سببی ســــــــاز که یارم به سلامت // امسال دهد سود که شش سال ضرر بود!

دارای جهـــــــــان نصرت دین خسرو کامل // محمود خصالی که زبانش چو شــکر بود ! 

دیریست که دلدار پیـــــامی نفــــــــرستاد // یا آن که فرستاد ولـــــی گوش تو کَر بود !

گفتند خلایق که تویی یوسف ثـــــــــــانی // دق کرد زلیخا چــو تو را دید ، پَکــــَــر بود !

باز آی و دل تنگ مرا مونس جـــــــان باش // سلطان قَطَر گفت ، زمــــانی که دَمَر بود !

ما درس سحر بر ســــــــــر میخانه نهادیم // افطار نمودیم ، مگـــر وقت سحــــــر بود ؟ 

--------------------

آن نوگل خندان که دلش پر ز گهــــــــر بود//"چون گِئتدی قالان گونلَریمیز" آه و شَرَر بود!

دیری است کـــــــــه دلدار پیامی نفرستاد// "گوزلَرلَه قولاغیم مَنیم آممـا" که به در بود!

از پای فِتادیم چو آمـــــد غم هجـــــــــــران//" سِئودالی گولَـر"، یوسف ما فخـرِ بشر بود!

آلودگیِ خــــرقه، خرابـــیِّ جهـان است//"یاتمیش هامی آمما اُو " به دنبال سحـــر بود!

گفتند خلایق کـــــــــه تویی یوسف ثـانی //"دوز سوئیلَه دیلَر، سیّدیمیز" اهل نظــــــر بود!

باز آی و دل تنگ مـــــــرا مونس جان باش //"اُولدوخ قَرَه گون، بیر بِئلَه ائیل کُلی" ضــرر بود!

ما را ز خیــــــال تو چه پـروای شراب است// "ساقی گِئجَه دَه گَلمَه سَه " اُمـّیدِ حَضَـــر بود!

دی گفت طبیب از سر حَسرَت چو مرا دید//" لولو مَمَه نی وِل" نکند بچّه هِه، شَـر بود!

محمـــود بوَد عاقبت کـــــــــار در این راه// "سانکی باشاباش گونلَریمیز" سیزدَ بِدَر بود! 

در کنج دِماغَم مَطَلَب جــــــــــای نصیحت //" اَت لَن تویوغون قیمتی"چون قیمتِ زَر بود!

بی مهر رُخت روز مـــــرا نور نمانده است //"اولدوز گِئجَه دَه، گُویدَه گونَش" فکر سفــر بود!

"باخسان اوزونَ سانکی قیزیل گولدی جمالی"

" خاتم کی اوزوک دَ " سببِ حظّ بصـــــــــر بود !

 

پی نوشت 1:
و اما معانی عبارات ترکی برای ناترکها!:

"چون گِئتدی قالان گونلَریمیز" آه و شَرَر بود = با رفتنش  روزهایمان سراسر آه و شرر بود.
"گوزلَر لَه قولاغیم مَنیم آممـــا" که به در بود = چشمها و گوشهای من اما به در خیره بود. 
" سِئودالی گولَـر"، یوسف ما فخـرِ بشر بود = یوسف دوست داشتنی  مـــا  فخر بشر بود.
"یاتمیش هامی آمما اُو " به دنبال سحـــر بود = همه خواب بودند ولی او به دنبال سحـر بود.
"دوز سوئیلَه دیلَر، سیّدیمیز" اهل نظــــــر بود = راست گفتند که سید ما اهل نظــــــــر بود.
"اُولدوخ قَرَه گون، بیر بِئلَه ائیل کُلی" ضــرر بود = روزگارمان سیاه و این همه سال تماماً ضـــرر بود.
"ساقی گِئجَدَ گَلمَسَه " اُمـّیدِ حَضَـــر بود = ساقی اگر شب هم نیاید اما امیدحضورش هست. 
" لولو مَمَه نی ول" نکند بچّه هِه، شَـر بود = لولو ممه را رها نمیکند،بچه شر باعثش بود.
"سانکی باشاباش گونلریمیز" سیزدَ بِدَر بود =  چنانچه همۀ روزهایمان سیزده بدر بود.
" اَت لَن تویوغون قیمتی"چون قیمتِ زَر بود =  گوشت و مــرغ همتراز قیمت طلا شده بود. 
"اولدوز گِئجَه دَه، گُویدَه گونَش" فکر سفــر بود = ستاره در شب و خورشید به فکر سفر بود.
"باخسان اوزونَ سانکی قیزیل گولدی جمالی" = به صورتش که نگاه کنی شبیه گل محمدی است.  
"خاتم کی اوزوک دَ " سببِ حظّ بصـــــــــر بود = مثل نگین خاتم که در انگشتر موجب لذتِ دیده میشود.

پی نوشت 2:
 تمام مصرعهای اول ابیات (به جز بیت اول)؛ اولین مصرع یا مطلع غزلی جداگانه از خود حضرت حافظ است.

پی نوشت 3:
 
شادی و عید و طنز ، نشانگر غفلت ما از یاد هم وطنان مصیبت زده مان در زلزلۀ اخیر نیست. فراموششان نخواهیم کرد چرا که هم امروز و هم فردا؛ چشم به راه یاری سبزمان هستند. 

/ 0 نظر / 11 بازدید