پارادایم

اپیزود اول:

میگویند که مؤسس سلسله هخامنشیان و بنیانگذار امپراتوری ایران باستان، فردی یکتاپرست و موحّد بوده است؛ جانشینان اولیۀ او نیز به همچنین...
آنان خدای یگانه را میپرستیدند و او را "اهورامزدا" میخواندند ولی هیچ شیئی با هویت مادی بصورت نمادین از او ارائه نکردند. خدای یگانۀ آنان نه از سنگ و چوب نماد مجسّمی داشت، نه از مهر و ماه و نه از آتش... 
میگویند هخامنشیان اعتقاد راسخی به خدای یگانۀ خود داشتند، از اینرو هر بهروزی را به او منتسب نموده و هر ظفری را در سایۀ حمایتهای او میدانستند و البته این مهم را در الواح ماندگارشان برای ثبت در تاریخ حک نمودند... میگویند با اینکه دین در مانیفستِ حکومتداری ایشان جایگاه برجسته ای داشت ولی هیچگاه دینی رسمی بعنوان دین حاکم معرفی نگردید و این زمامدارانِ قدرقدرت هیچگاه دین خود را بر مردمان خویش و ملتهایی که مُلک و  سرزمینشان را متصرف شدند اجبار نکردند. در دوران آنان آزادی ادیان برای همه؛ یهودی و زرتشتی و بت پرست و آتش پرست فراهم بود... در تاریخ از این پادشاه و تعدادی از جانشینان بلافصلش غالباً به نیکی یاد شده و روایت و تفسیری مبرهن وجود دارد که مراد از "ذوالقرنین" که در قرآن کریم از او تکریم شده است؛ همان پادشاه بزرگ هخامنشیان است. 

اپیزود دوم:

میگویند ساسانیان با گزیدن دین "مزیسنا" به منزلۀ دین رسمی کشور و ممنوع کردن دیگر دینها، اولین بار دین را به نحوی در عرصۀ حکمرانی  وارد کردند که تنها حاکمان و "موبَدان"، متولی دین و باورهای مردم باشند. به این ترتیب بسیاری از باورها و سنتهای  مستقل مردمی مضمحل شد، به انزوا رفت یا در پستوی خانه ها اختفا یافت...
در واقع در آن دوران، پای یک "آیین" در میان نبود، بلکه  آنچه بود ؛ "آیین نامه" هایِ دست و پاگیرِ سیاسی بود که موبدانِ دولتی برای مقید کردن هرچه بیشتر مردم، از خود بافته بودند... ساسانیان، آئینِ نیکِ زرتشت را به زرتشتیگری مبدل نمودند و "مغان" و موبَدانشان، باورهای سختِ دستوری را جایگزین سخنان سادۀ نیک اندیشی، نیک گفتاری و نیک رفتاری کردند تا چنان پایه های اعتقادات واقعی نزد مردمانشان سست  شود که با تلنگری از عظمت اسلام راستین و پاک محمد(ص)ی،  فرو پاشَد. 

اپیزود پایانی:

یکی دو سالی است که بیداری اسلامی در برخی کشورهای آشنای قریب اتفاق افتاده و بهار آزادیخواهی در آنها به بار نشسته است. کشورهایی که از سالها قبل، هم دینمداری و هم مردمسالاریِ جامعۀ مدنی را توأمان به فراموشی سپرده بودند... مردمان این کشورها که بیداریشان از نوع اسلامی است و بهارشان از جنس دموکراسی، دو پارادایم را برای انتخاب پیش رو دارند: دولتِ دینی یا دینِ دولتی... در پارادایم اول؛ همه خوبیها و موفقیتها به پای دین نوشته می شود  و همۀ کاستیها، ضعفها و اشتباهات، به واسطۀ کاستیِ سیستمهای بشری و ضعفِ کارگزارانِ دولتی تلقی خواهد شد. دولتها در یک چرخۀ قانونی، تغییر و تحویل خواهند یافت و ضعفهایشان نیازی به روتوش یا انکار نخواهد داشت، چراکه نقصان در یک سیستم بشریِ غیرمقدس، قابل هضم بوده و پدیده ای عجیب و باورناپذیر نیست... در پارادایم دوم؛ همۀ ضعفها و کاستیها در تمام ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی، به پای دین و اعتقادات و باورها نوشته خواهد شد و تزلزل در اعتقادات، یعنی آغاز اضمحلال از درون....
شواهد ظاهری بیانگر آنست که مردم تونس و مصر، پارادایم نوع اول را برگزیده اند. فردا نوبت لیبی است. انتخاب آنان چه خواهد بود؟ 

 

/ 0 نظر / 22 بازدید