ضرورت کدام تغییر؟

واقعیت این است که اوضاع نابسامان کنونی؛ کارنامۀ عملکرد دولتهای نهم و دهم، و حاصل حمایتهای کم نظیر اصولگرایان در پیدایشِ این دولت و ادامۀ کار آن است. قصد سیاه نمایی ندارم ولی اگر بخواهیم با چاشنی انصاف در خصوص این کارنامه قضاوت کنیم؛ تحریمهای روز افزون، صندوق ذخیرۀ ارزیِ خالی، کسری بودجه، گرانی و تورم افسار گسیخته، چالش میان نخبگان و دولت، تنشِ فزاینده در روابط خارجی، بحران مشارکت عمومی و ده ها مسألۀ دیگر، به قدری واضح و آشکار است که امکانِ انکار آنها وجود ندارد.
این مشکلات به حدی روشن و ملموس است که اصولگرایان -با وجود اینکه خود نقش اساسی در حدوث چنین وضعیتی دارند- از هر فرصتی برای تبرّی جستن از این شرایط استفاده می کنند، بطوریکه در مناظره ها و تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری یازدهم، تمام کاندیداهای بالقوۀ اصولگرایان، گوی سبقت را در انتقاد از وضعِ موجود از دو کاندیدای اصلاح طلبِ باقیمانده در رقابت ربوده اند، و وعدۀ "تغییر" و "اصلاح"را به کرّات و به روشهای مختلف، فریاد می زنند. 
حال که همه به ضرورتِ "تغییر" و "اصلاح" رسیده اند؛ سؤال اساسی اینجاست که:
چه تغییری اولویت دارد؟ 
آنچه که بدیهی است و نیازی به تشریح و اثبات ندارد این است که هیچ ناکامی و موفقیتی را نمی توان تنها به فردِ مدیر ارشد  منتسب نمود و آثار مثبت و منفیِ عملکرد یک سیستم، بیشتر وابسته به رویکردها و عملکردهای بدنۀ مدیریتی و کارشناسیِ آن سازمان؛ و قابلیتها، تواناییها، تجارب، ابتکار عمل و اختیاراتِ مدیران میانی و کارشناسان است. این؛ میزانِ همکاری و دلبستگیِ نخبگان و فرهیختگانِ جامعه با مدیریتِ کلانِ دولت است که در کارایی و موفقیت یا عدمِ توفیقِ آن دولت تأثیر عمده و نهایی را دارد.
چه بخواهیم، چه نخواهیم، باید این واقعیت را پذیرفت که بخش عمده ای از نخبگان و فرهیختگان، بسیاری از مدیرانِ کاربلد و کارآزموده  و نیز متخصصان کارا و با تجربه؛ به دلایلِ فراوان (که در این مقال، مجال تشریح آن نیست)حاضر به همکاری در اردوگاه اصولگرایان و پیوستن به کادر مدیریتیِ دولت اصولگرا نیستند و البته ممکن است دولتمردانِ اصولگرا نیز تمایلی به استفاده از مدیران دولتهای سازندگی و اصلاحات و کسانیکه -درست یا غلط- عنوان "تکنوکرات" و "لیبرال" را یدک می کشند، نداشته باشند.
خلاصۀ کلام اینکه: "نجات" در "تغییر" است و لازمۀ "تغییر"؛ "اصلاح" در بدنۀ دولت و بکارگیری مدیران میانی و نخبگان و متخصصانِ دلسوز و کارآزموده ای است که در سالهای اخیر، به دلایل واهی به حاشیه رانده شده اند و اجازۀ ورودشان به "متن" برای تمشیت امور، داده نمی شود.

حال، باز هم روی سخنم با آن عده از دوستانی است که از عدم ورود و احراز صلاحیت گزینه های حداکثری، توانمند، رأی آور و محبوبِ خود سرخورده شده اند و انفعال و عدم مشارکت را بعنوان راهکـــــــار راهبــــــــــــردی برگزیده اند: مگر نه این است که اگر هر یک از کاندیداهای موجود اصلاحات، موفق به جذب آرا و تشکیل دولت شوند، نخبگان و متخصصان و مدیران مجرب را دوباره به مناصب حساس و مدیریتی باز خواهند گرداند؟ مگر نه این است که بهبود اوضاع نابسامان اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اجتماع، در گرو بکارگیری مدیران پاکدست و راستگو و در عین حال مجرب و کارآزموده است؟ مگر نه این است که در صورت حضور کاندیداهـــــــای حداکثری مان، بازهم چشم امید به ایجاد "اصلاح و تغییر" بواسطۀ حضور همین مدیران میانیِ با تجربه و نخبگانِ جامعه داشتیم؟... پس به هوش باشیم، تا با تحقق قریب الوقوع اجماع که با درایت بزرگان اصلاح طلبی به منصه ظهور خواهد رسید، دست در دست هم و با مشارکتی فعال، فعلِ ماندگار و تاریخی خود را برای نجات میهن از بحران کنونی، صرف کنیم و به یاد داشته باشیم که:

روز از ره نرسد تا تو نیایی به طلـــــــــــــوع
سر کشیدن ز افق کار من و توست گلم
تو و من ابر امیـــــــدیم بباریم بیــــــــــــــا
خاک ما تشنه ی رگبار من و توست گلم
----------------------------------
پی نوشت 1:
این مقاله بنام اینجانب در
 "بهار نیوز" مورخه 16/3/92  منتشر شده است که از اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید. لطفاً با مراجعه به سایت مذکور و مطالعۀ پیامهای وارده، نظر خود را در آنجا نیز در بخش نظرات وارد نمایید. متشکرم.
پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد. 

/ 0 نظر / 21 بازدید