پیامی به آینده

مخاطب عزیز و محترمی که در سال 1490 (ه.ش) مصادف با 2111 (م) این پست را میخوانید:

  • ما در زمان و مکانی زندگی میکردیم  که مسئولان دولتی و اقتصادی ما به جای صداقت و شفافیتی که شعارشان بود، به راحتی آب خوردن؛ آمار و آرا و ارقام و شاخصهای بی پایه و اساس را به خوردمان میدادند... صدها سال قبل از ما، چوپانِ بخت برگشته ای تنها دوبار دروغ گفت و در تمام ادوار، انگشت نما و شهرۀ عالم شد ولی اینجا ما هنوز قیافۀ حق به جانبِ سرشار از صداقت به خود میگیریم...
  • ما در زمان و مکانی زندگی میکردیم که مدیران عالیرتبه، همگی ظاهری شبیه بهم داشتند... اگر در هنگام انتصاب، کارشان را بلد بودند که چه بهتر و اگر بلد نبودند؛ با استعداد شگرفی(!) که داشتند آنرا به مرور زمان یاد میگرفتند و البته وقتی که کار را یاد گرفتند باید از آنجا میرفتند ! ...  
  • ما در زمان و مکانی زندگی میکردیم که مدیران میانی ما دو دسته بودند، یا اداره تحت مدیریتشان را بصورت ویرانه به مدیر بعدی تحویل میدادند و با کلی تشویق و مراسم باشکوه و پرطمطراقِ "تودیع"، بعنوان مدیر اداره ای دیگر "معارفه" می شدند؛ و یا اداره را آباد میکردند و آنقدر سعی و تلاش میکردند تا اینکه مدیری عالیرتبه، دلسوزانه (!) تشخیص میداد که بخاطر  حفظ سلامتیِ مدیر موفق، باید او را از زیر اینهمه فشار و سختی و بار سنگین برهاند تا دیسک و آرتروز نگیرد!...
  • ما در زمان و مکانی زندگی میکردیم که دستگاه تبلیغات رسانه ای با تأکید بر اوضاع مطلوب اقتصادی خودمان؛ اوضاع اقتصادی بلاد غرب و اروپا را چنان توصیف می کرد که  گمان میکردیم انگلستان هزینۀ المپیک 2012 لندن را با فروش النگوهای ملکه الیزابت (ملکه انگلیس در زمان ما) تأمین کرده است...
  • ما در زمانی زندگی میکردیم که قیمت ارزهای خارجی را در اقتصاد کشورمان، به جای بانک مرکزی، فردی بنام "جمشید بسم الله" تعیین میکرد ... ما همچنان هاج و واج بودیم و دلار هر ثانیه در نوسان...
  • ما در زمانی زندگی میکردیم که مدیران ما لایق مدیریت جهان بودند ولی یک برنامه پنجساله کلانِ قبلاً تدوین شده را بصورت کامل اجرا نمیکردند. حتی وقتی درآمد پیش بینی شده برای دولت در آن برنامه، سه برابر بیشتر  از پیش بینی، محقق شده باشد!...
  • ما در زمان و مکانی زندگی میکردیم که یک زلزله 5 ریشتری، کلی روستا را تخریب میکرد و جان تعداد زیادی از هموطنان ما را میگرفت!... مسئولان قول بازسازی دو ماهه میدادند و پس از سه ماه حتی کانکس( اتاقکهای فلزی پیش ساخته) هم تحویلشان نمیدادند و با دست بردن در آمار هواشناسی، سرما را انکار میکردند ...  
  • ما در زمان و مکانی زندگی میکردیم که ادبیات فاخر سیاستمداران مان در طول فقط چند سال؛ از "گفتگوی تمدنها" و "جامعه مدنی" و "زنده باد مخالف من" و "نو اندیشی" و امثالهم به "هاله" و "هلو" و "ممه" و "لولو" و این اواخر به "اوه-اوه" بدل شده بود و ما تلخند میزدیم...
  • ما در زمانی زندگی میکردیم که دختر نوجوانمان در زیر زمین خانه اش اورانیوم غنی میکرد ولی بهره برداری از نیروگاه اتمی مان برای تولید فقط 60 مگاوات برق، بیش از سی سال گروی بیخ ریش روسها (کشوری دوست(!) در همسایگی شمالی ما) معطل مانده بود و ما همچنان او را دوست خود میپنداشتیم!...
  • ما در زمانی زندگی میکردیم که یک سازمان قدیمیِ مدیریتی-اقتصادی - نظارتی بنام سازمان مدیریت و برنامه ریزی (برنامه و بودجه) را با قدمتی بیش از 50 سال، تعطیل کردیم و پس از 7 سال به این نتیجه رسیدیم که بسیاری از مشکلات فعلیمان از همین تعطیلی است. و باز تصمیم به احیای آن گرفتیم...  اصولاً در زمان ما هر دولت و مسئول و مدیری کار را از صفر شروع میکرد و بیشترین زحمت و همت را برای نفی و تخطئۀ گذشتگان بکار می بست!...
  • ما در زمانی زندگی میکردیم که در آن قیمتها (ارز و طلا و مسکن و مرغ و گوشت و میوه و لبنیات و نان و...) در عرض چند روز چندین برابر میشد و حقوق و مزایای کارمندان در  هرسال فقط 6% افزایش می یافت ولی همه چیز آرام بود!... ما  قول آوردن نفت سر سفره ها را شنیدیم و لی آنچه کاملاً احساسش کردیم فقط "لولۀ نفت" بود!...
و اما چند سؤال کوتاه:
  • الآن در زمان شما سوخت غالب مورد استفاده برای تأمین انرژی در کشورمان چیست؟ نفت؟ گاز؟ انرژی هسته ای؟ یا گونۀ دیگری از انرژی؟
  • الآن در زمان شما رتبه کشور ما در جهان در سرعت اینترنت(و ارتباطات) چندم است؟  زمان ما که در بین 170 کشور،  رتبه 164 را داشتیم. بعد از عراق و افغانستان و مغولستان... راستی با کلمۀ "فیلترینگ" آشنا هستید؟ صفحۀ "پیوندها" را میشناسید؟  
  • الآن در زمان شما جمعیت کشورمان چقدر است؟... هر خانواده بطور متوسط چند فرزند دارند؟... مغزها و نخبه ها ی کشورمان در کشور میمانند یا مهاجرت میکنند؟...
  • آیا از پدران و پدر بزرگهایتان کسی را سراغ دارید که چیزی به اسم سود سهام عدالت دریافت کرده باشد؟... آیا کسی را سراغ دارید که اقساط 99 سالۀ مسکن مهرش تمام شده باشد؟...
  • آیا در نقشه ها و کتابهای جغرافی شما ( و نه در کتب تاریخی)، جایی بنام دریاچۀ ارومیه وجود دارد؟ دریاچۀ هامون؟ رودخانۀ زاینده رود؟ 
  • آیا آهنگ "ناری ناری ناری؛ تو مگه اناری داری؟" را شنیده اید؟ زمان ما این آهنگ و ترانه هایی در همین مایه ها، گل سرسبد جشنها و مهمانیها و عروسی ها بودند!... از موسیقی اصیل ایرانی چه بر جا مانده؟... شما میدانید موسیقی سنتی یعنی چه؟ ...
پی نوشت1:
این پست در عین طنز تلخی که در خود نهفته دارد از نظر من بسیار جدی است و امیدوارم شما هم موضوع را کاملاً جدی فرض کرده و پیامهای خود را مسئولانه و دلسوزانه با رویکردی آموزشی و کاربردی برای نسل آیندۀ متعلق به 99 سالِ بعد بنویسید. 
پی نوشت2:
من در نامۀ خود و با سؤال انتهایی؛ باب مسائل و سؤالات فرهنگی، هنری، اجتماعی، ورزشی و ... را نیز باز نمودم تا دوستانیکه علاقه ای به طرح مسائل سیاسی و اقتصادی ندارند، پیامها و سؤالات خود از آیندگان را در حیطۀ این مسائل نیز مطرح نمایند. ضمناً شاید دلتان بخواهد از شیرینی های امروز با آنها سخن بگویید و از تلخیِ نامۀ من بکاهید.
پی نوشت3:
برای اولین بار در این وبلاگ تصمیم دارم (فقط در این پست)، پیامها را بدون نیاز به تأیید  اینجانب(بعنوان مدیر وبلاگ)؛ منتشر کنم. یعنی پیام شما بلافاصله پس از ارسال  و بدون مشاهده و تأیید من، منتشر شده و برای سایر دوستان قابل رؤیت خواهد بود. لطفاً محدودیتهای رسانه ای را رعایت فرمایید تا این پست آخرین مطلب وبلاگمان نباشد!
پی نوشت4:
نظرات درج شده در قسمت پیامها، لزوماً دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.
/ 0 نظر / 6 بازدید