نقد مشفقانه

- انتخاب چند مطلبِ برگزیده از بین تعداد زیادی مطلب که منتشر شده، قطعاً یک امر نسبی و سلیقه ای است. امری نسبی است چون متناسب با منویات و ایده آلهای هر شخص قابل تغییره و در افراد متفاوت، فرق خواهد کرد... خوب که به روحِ تذکرِ متینِ شما فکر میکنم، برداشتم اینه که از نظر شما، بنده مطالبی رو "لایک" کرده و جزء دوست داشتنی ترین مطالبم برگزیده ام که در ارتباط با شخص خودم و خاطره ای از مراحل مختلف زندگیم بوده، یعنی در واقع بوی "خودستایی" و "خودشیفتگی" از اونا به مشام میرسه... نمیتونم قاطعانه بگم که نه! اینطور نیست، شاید همون نفس اماره ای که بدرستی بهش اشاره کردید در اینخصوص تأثیرگذار بوده و من نوشته هایی رو بیشتر دوست دارم که در عین حالیکه پیامی عمومی و اجتماعی دارند  ولی در واقع حاوی نوعی تفکر از جنس "خود نقطهی پرگار بینی" هستند و محوریت موضوع و (بعبارتی خودمانی تر) قهرمانِ داستان، خودم هستم!... این نقطه ضعف رو انکار نمیکنم و در مطالب آینده وبلاگ، بیشتر روی این قضیه دقت خواهم کرد.

- اما نکته  دیگه ای که میخوام اشاره کنم اینه که فضای وبلاگ با اتمسفر سایر رسانه ها، اندکی متفاوته... بعبارتی فکر میکنم فضای یک وبلاگ ( با تلقی که من دارم و اهدافی که براش متصورم) کمی خصوصی تره، مثل یک دفترچه خاطرات شخصیه که این امکان رو فراهم میکنه تا یک فرد اگه مایل باشه، بتونه قسمتی از مسائل زندگی شخصی و اجتماعیش رو با دیگران به اشتراک بذاره ... در عین حال نظر شخصی خودش رو ( که لزوماً هم درست نیست بلکه میتونه کاملاً اشتباه باشه) در خصوص مسائل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه اش و حتی جهان، ابراز بکنه و از نکته نظرات سایرین هم سود ببره... یقیناً کسی که دلنوشته هاش رو با دیگران به اشتراک میذاره تصورش اینه که این مطالب ممکنه برای دیگران سودمند، پندآموز و یا جالب و جذاب باشه... لزومی نداره که مثل یک رسانه عمومی و یا یک جریده، فرد از بیان مسائل شخصی و خصوصی خودش احتراز بکنه، بلکه در این فضا حتی قسمتهایی از روح و سرشت و فطرت و آمال و تصورات افراد هم قابل دسترس میشه...  صاحب وبلاگ " معماران هم مینویسند" بسیار زیبا به این پدیده اشاره کرده اند:

« وبلاگ و دست نوشته، غریب نیست که تفسیرش کنیم...عنوانی است آشنا...شاید جایی برای فریاد... گاهی شوق...گاهی اندوه...و گاه سکوت... شاید جایی برای واگویه ی آنچه در رگ روزانه هامان جاریست... در هر حال جایی برای نوشتن... و معتقدم نوشتن در فضای مجازی گنجینه بی نظیری است برای بررسی وشناخت روح سیال یک عصر ویک نسل ٬و به این واسطه ما اولین نسلی هستیم که در روح و در رویاهای همدیگر پا می گذاریم...» 

 
بنظر من هم اگه با این دیدگاه به مطالب یک وبلاگ نگاه کنیم شاید اندکی به نویسنده اش حق بدیم که خودش رو در محوریت ماجراها ببینه!...


- همونطور که اشاره شد بنده خودم در متن پست مورد نظر اشاره کردم که عشق و علاقه ام به نوشتن، بیشتر بخاطر شنیده شدن و یا بقول دوست فرهیخته ام برای " دیده شدن" بوده و فکر میکنم این در ذات همه انسانهاست و با شدت و ضعف و تلورانسِ متفاوتی در همه ابناء بشر وجود داره... ولی قطعاً در خصوص من این علاقه و تمایل، فقط بواسطه همون خصوصیتِ ذاتی است ( که شاید در من نمود بیشتری داره) و هیچ برنامه ای برای تبلیغ خود و یا کسب محبوبیت و سوء استفاده از اون، متصور نیست...


- در خاتمه و در راستای قولی که به یکی از دوستان وبلاگ ( خانم سعیده جعفری) در خصوص استفاده بیشتر از ادبیات ترکی داده بودم شعری رو که مفهومش بی ارتباط با این قضیه و نحوه نگارش پستهام نیست، ذکر میکنم و ترجمه فارسی اون رو هم در ذیلش مینویسم:

« یاز قلم یاز! بو کونول پاسلی دمیر تک چورودی
توزلی طوفانه دوشوب، عشقیمی طوفان بورودی
بیر سینیخ کشتی کیمین هی آخارام ساغ سولوما
ناخدا عشقیم اولوب، هر یره سؤیدی ســــورودی ... »  

« ای قلم بنویس! که این دل همانند آهنِ زنگار گرفته ای، پوسیده
دل در میان طوفان گرفتار شده و غبار، عشقم را احاطه کرده
همچون کشتیِ شکسته ای به هر سو  افتان و خیزانم
عشق؛ ناخدای کشتی است، به هر سو که بخواهد مرا ره مینماید»

/ 0 نظر / 2 بازدید