رحمت [بازپخش]

 میخواهم برای سالروز میلاد با سعادت پیامبر بزرگوار اسلام و خاتم پیامبران الهی، مطلبی بنویسم... مطالب بسیار زیادی بصورت پراکنده در ذهنم آشوب میکنند ولی توان نوشتن ندارم... چگونه همچون منی میتواند در نعت فخر عالم بشریت چیزی بنویسد، آنگاه که با قلمی قاصر و اندیشه ای محدود، بیان قطره ای از اقیانوسِ بیکران فضائلِ محبوبترین آفریدۀ خدا، ناممکن است... هم او که خدایش میفرماید: 
« لَولاک لمّا خلقت الافلاک: اگر بخاطر تو نبود آسمانها و زمین را نمی آفریدم »

 حرف فراوان دارم، ولی توان گفتن ندارم... بسیار کوتاه خواهم گفت:

  • هیچگاه صحنۀ فتح مکه را در فیلم ماندگار " محمد رسول الله " فراموش نمیکنم. سپاه پیامبر بدون خونریزی وارد مکه شدند... بلال حبشی دستورات پیامبر را با صدای بلند قرائت میکرد. عصارۀ آن دستورات این بود: «امروز روز رحمت است»...
     ابوسفیان که همچون باقی کفار از ترس، به خانه پناه برده بود رو به همسرش زیر لب زمزمه کرد: «او از راه قلبها وارد میشود »...
    در حقیقت، مهربانی پیامبر بود که دل‌ها را جذب می‌کرد، اُلفت می‌بخشید و جان‌های گریزان را گرد می‌آورد و اگر این روحیۀ مدارا و گذشت و عطوفت نبود،  قطعاً آن حرکت بزرگ اصلاحی میسّر نمی‌شد. او اهل خشونت و انتقام و استفاده از قدرت نبود، چرا که پروردگارش او را مایۀ رحمت برای عالمیان قرار داده بود: « وَ ما ارسلناک الّا رحمتٌ لِلعالمین »...
  • در حدیثی از رسول مکرم اسلام آمده است که : « اِنّمَا بُعثتُ لاُتمّم مَکارم الاخلاق: من  برای تکریم فضائل اخلاقی مبعوث شده‏ام.»... مکارم اخلاق را چنین معرفی میکنند: پاکدامنی، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، راستگویی، نیکوکاری، ادای امانت، یقین، حسن اخلاق و جوانمردی ...
    ... نمیتوان ادعای ایمان و پیروی از دین رسول خدا را داشت و دانسته و آگاهانه، مکارم اخلاق را زیر پا گذاشت...
  •  پیامبر بزرگوار اسلام، خود را از دیگران برتر نمی‌پنداشت و بدون آنکه امتیازی برای خود بطلبد، همواره همچون دیگران می‌زیست، او شرافت و فضیلت خود را مایه سرزنش کسی قرار نمی‌داد و سبق و سابقه خود را دلیل نفی آنها نمی‌دید... در برخورد و تعامل با دیگران همواره به آنها یادآور میشد که: تنها مایه برتری انسانها نسبت به هم، میزان تقوا و پرهیزکاری آنهاست...
  •  درسی از پیامبر بزرگِ رحمت را همواره به یاد دارم، آموزه ای که شاید آخرین درسش بود، آنجا که در آخرین حضورش در مسجد و خطاب به عموم مردم فرمود: خداوند سوگند یاد کرده است که از تجاوز به حقوق انسان‌ها نخواهد گذشت. پس شما را به خدا! هرکس حقی از او تباه کرده‌ام برخیزد و قصاص کند. پیرمردی از میان آنان برخاست و گفت: پدر و مادرم به فدایت! هنگامی که از طائف آمده بودی و عصای خود را بلند کردی تا برمرکب خویش فرود آوری، بر شکم من  که در میان استقبال‌کنندگان بودم زدی. نمی‌دانم به عمد زدی یا به خطا؟!...حضرت فرمود به خدا پناه می‌برم که به عمد کرده باشم. سپس بلال را فرمود که همان عصا را از فاطمه در خانه گرفته و بیاورد... عصا را آورد و پیامبر بر آن پیرمرد داد. پیر گفت شکم خود را بگشا. اما در میان  حیرت حاضران، فقط اجازه خواست تا به امید رهایی از دوزخ، بوسه بر جای قصاص بزند! پیامبر دوباره پرسید که آیا حق خود نمی‌گیری؟ و پیرمرد که به آرزوی خود رسیده بود، عفو کرد و عفو خدا طلبید ...
    ... و این آخرین درس رحمتٌ للعالمین بود: " رعایت حق مردم "
پی نوشت:
- این پست قبلاً در سیزدهم بهمن ماه 89 در همین وبلاگ منتشر شده بود.
- از همۀ دوستان این وبلاگ دعوت میکنم در بحثی تحت عنوان "رمز تفاوت... افتخار به جای نان!" در وبلاگ شیخ نهایی شرکت کنید و نظر و پیامتان را بنویسید. از اینجا میتوانید در بحث وارد شوید.

 

/ 0 نظر / 31 بازدید