سقوط عاطفه!

به این سیر نزولی عواطف و احساساتمان دقت کرده اید؟ من که در مورد خودم به آن معترفم:

1-در زلزله رودبار (1369) خیلی جوان (19ساله) بودم و محل اقامتم تهران بود، خیلی ناراحت شدم و غصه خوردم ... تعدادی از عزیزانم هم آنجا بودند بلافاصله به سمت گیلان برای حضور در صحنه و کمک رسانی حرکت کردم. البته بدلیل بسته بودن راهها، نیروهای غیرحرفه ای امداد رسان و خودجوش از جمله من را برگرداندند. 
2- در زلزله بم (1382) در سیستان و بلوچستان (زابل) اقامت داشتم و به محل زلزله نزدیک بودم. خیلی ناراحت شدم و غصه خوردم... جزء اولین نفراتی بودم که به مرکز انتقال خون زابل رفتم و خون هدیه کردم. بعد هم قسمتی از یکماه حقوقم را بعنوان کمکهای نقدی ارسال کردم.
3- در زلزله اخیر آذربایجان شرقی (1391)  با اینکه در مرکز حادثه بودم و بازهم خیلی ناراحت شدم و غصه خوردم؛ ولی تنها کاری که کردم این بود که با خانواده شبها بیرون از خانه بخوابم و به فکر بیفتم تا آپارتمانم را بیمه کنم!!!
... وای بر ما اگر مسیر حرکت عاطفه و احساسمان به سمت تعالی نیست...

/ 0 نظر / 32 بازدید