قاعدۀ بازی

اپیزود اول:

دوستانی که من را از نزدیک می شناسند می دانند که سالها بصورت حرفه ای تنیس بازی کرده ام و در آن مدت در مسابقات متعددی شرکت میکردم... برد و باخت های زیادی داشته ام... همیشه معتقدم برد و باخت جزئی از مسابقه است. البته همواره از باختن متنفر بودم و اینطور نیست که چون اعتقاد دارم  باخت هم یک رو از سکۀ مسابقه است؛ پس به آن عادت کنم... در تمام آن سالها همیشه بازی با کسانی که قواعد بازی را رعایت نمیکردند برایم خیلی دشوار بود. گاهی حریفان؛ با هر ترفندی قصد بردن داشتند... بازی را از ریخت می انداختند... توپها را بلند و نازیبا میفرستاند... و گاه از روی سکوی تماشاگران، با ایجاد تشنج، تمرکزم را بهم می ریختند... واقعاً بازی با چنین حریفانی همیشه برایم سخت بود... حریفانی که "اصولِ" بازی جوانمردانه را رعایت نمی کردند.... کثیف بازی می کردند...

اپیزود دوم:

گاهی در بازی سیاست هم، استفاده از ترفندها و روشهای ناپسند و خارج از قاعدۀ بازیِ جوانمردانه، سرنوشت عادلانۀ یک مسابقه را بهم میزند... همین چند وقت پیش از طریق سایت "خبرآنلاین" با کتابی آشنا شده و آن را مطالعه کردم. این کتاب "شعبان جعفری در آئینۀ اسناد"؛ نوشتۀ "عباس فاطمی نویسی" و از انتشارات مرکز بررسی اسناد است. در معرفی کتاب آمده است:
«بعد از نقش آفرینی اوباش در چند حادثه تاریخی در دوره پهلوی دوم از جمله حوادث دهه 1320 و بخصوص کودتای 28 مرداد 1332 و سرنگونی حکومت مصدق، خاندان سلطنتی امتیازات و تسهیلاتی برای آنها در نظر گرفت تا بدین ترتیب در سال های بعد هم بتوانند از وجود آنها در سرکوب حرکت های مردمی و حوادث سیاسی استفاده کنند. یکی از این حوادث، انتخابات دوره هجدهم مجلس شورای ملی بود که از وجود اوباش و لمپن ها برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کردند. شاخص ترین و سر دستۀ همۀ آنها "شعبان جعفری" ملقب به "شعبون بی مُخ" بود.»
 
در بخش هایی از این کتاب نوشته شده است:
به هرحال در این انتخابات که در اواخر اسفند 1332 در تهران، انجام گرفت، "شعبان" با انتشار اعلامیه های مختلف با عنوان "جمعیت جوانمردان جانباز" نسبت به چگونگی برگزاری انتخابات اعلام نظر می کرد، مثلاً در اعلامیه شماره 4 این جمعیت که با امضای وی منتشر شد، آمده بود:
«... بکوشید تا خون هایی که در رستاخیز 28 مرداد ریخته شده به هدر نرود! مجلس جای کسی است که در مرحله اول به زهد و دیانت معروف و وارد در سیاست و در شاه دوستی، میهن پرستی، شهامت، رشادت و اخلاق؛ امتحانات لازم را در طول عمر داده و هرگز برای او انحرافی رخ نداده باشد و تنها به خاطر خدمت به شاه و میهن پا به مجلس گذاشته و از جاه و مقام دوری جوید و ... »
«...من برای آن انتخابات خیلی زحمت کشیدم. هنگام سرکشی به حوزه ها با یک پرچم که روی آن نوشته شده بود "نصر من الله و فتح قریب" می رفتم. در این حوزه ها، خیلی زد و خورد می کردیم، چرا که هرکس می خواست وکیل خودش را انتخاب کند...»...

...

اپیزود پایانی:

گاهی با خود می اندیشم: بُرد به هر قیمتی و با ترفندهایِ به ظاهر "خودجوشِ"خارج از قاعدۀ بازی؛ هرچند پیروزی است، فتح است، حماسه است، قدرت می آورد... ولــــی دلچسب نیست! زیبــــــــــا نیست! محبوبیت نمی آورد، ارزش و  اعتباری ندارد...
اگر پیروزی با رقابتی جوانمردانه بدست آید؛ دلچسب و گوارا و معتبر است... میتوان برتری در نتیجه را به ضرب زر و زور و تزویر بدست آورد ولی لذتِ بازی جوانمردانه، حتی اگر به باخت منجر شود؛ با هیچ چیز قابل مقایسه نیست... 

این "مونولوگ" زیبا را از سریال "هزاردستان" بسیار دوست داشتم. آنجا که "رضا خوشنویس (رضا تفنگچی)" با خود کلنجار می رود... با انگشتِ هنرمندِ خود، به بحث می نشیند:
«آزردمت انگشتک؟ دوست داری آتش از اسلحه بچکانی یا مرکّب از قلم نئین؟ خون می طلبی یا جوهر؟ انگشتِ چه کسی در این میان باشی گران قدرتری؟ خوشنویس یا تفنگچی؟»

/ 0 نظر / 7 بازدید