دلآشوب [بازپخش]

دوستان، بارها در گذشته از من خواسته بودند که از عکسهای دوران اقامتم در سیستان، در وبلاگ استفاده کنم و من هم در پاسخ گفته بودم: «چون فایل عکسها را ندارم و اصلاً اون موقع دوربین دیجیتال یا وجود نداشت، یا اگه بود رایج نبود و در دسترس ما نبود، پس باید موقعیتی پیش بیاد که عکسی رو اسکن کنم»... با توجه باینکه در این پست؛ یادی از "کربلایی محمدعلی کیخا" به میان اومد، فرصت را غنیمت دونستم و یکی از عکسهایی که ایشون هم حضور دارند اسکن کردم تا در وبلاگ، برای دوستان به اشتراک بذارم... و اما شرح عکس:
این عکس مال ده سال پیشه یعنی حدود سال 1379... چهره "کربلایی کیخا "، در واقع بسیار نورانی تر از اونیه که تو عکس دیده میشه ولی در اون مقطعی که عکس گرفتیم؛ بدلیل چند ماه حضور بی وقفه و مستمر در مقابل تابش اشعه سوزان آفتابِ "ولایت نیمروز" ، هردو مون، آفتاب سوخته و سیاه شدیم! ...
 پس از چند سال خشکسالی کم سابقه در اون منطقه، دولتِ وقت (دولت اصلاحات) تصمیم گرفته بود تا مبالغ قابل توجهی رو به ساکنین سیستان، بعنوان کمکهای نقدیِ خشکسالی بپردازه... برای حفظ "کرامت انسانی" و "عزت نفسِ" مردمِ غیورِ اون منطقه و به جهت جلوگیری از رواج "اقتصاد صدقه ای!" ؛ مقرر شد این پول، در ازای انجام کاری مفید به مردم پرداخت بشه... یکی از مفیدترین کارها، لایروبی کانالهای آبیاری منطقه بود که در طی سالهای خشکسالی و در اثر حرکت شنهــــــای روانِ کویر و طوفانهای شن؛ پُر از رسوبات بادی شده بودند... به این ترتیب هم کانالها لایروبی شدند، هم کمکهای دولتی به صورتی آبرومندانه به خانوارهای ساکن در منطقه تعلق گرفت و هم یکی از سنت های دیرینِ سیستان احیاء شد. سنتی که طی اون در سالهــــــای بسیار دور، مردم منطقه، از همه اقوام جمع میشدند و بصورت دسته جمعی به لایروبی رودخانه هیرمند و شاخه های اون میپرداختند. سنتی که بهش میگفتند: " حَشَر و لشکر"...

پی نوشت:

  • این پست قبلاً در چهارم دیماه 89؛ در این وبلاگ منتشر شده بود... 
  • باز هم دلتنگم:  مثل پیرمردی که آخرین سربازِ برگشته از جنگ؛ پسرش نیست!
  • متأسفانه در پیامی که در همین پست از نوۀ حاج محمدعلی دریافت کردم، اطلاع حاصل شد که آن بزرگ مرد شریف، چند روز پیش به رحمت ایزدی نائل شده و به دیار باقی شتافته اند... روحش شاد
/ 0 نظر / 20 بازدید