قلعه ای در حجاز!

پاورقی: ( بخشی از پست "کیش" که در تاریخ 7/11/89 در این وبلاگ منتشر شده بود)

... عادت داریم چنان هاله ای از قداست و معصومیت برای قهرمانهای خودساخته مون، بسازیم که هیچگاه باور فرو ریختن این دیوار رو به مخیله مون راه نمی دیم... یک مثال میزنم: مرحوم غلامرضا تختی، اسطوره پهلوانی و قهرمانی در ورزش ماست، کشتی گیران بزرگی در این مملکت ، به صحنه قهرمانی آمده و رفته اند و چه بسا مقامها و افتخارات جهانی بیشتری نسبت به "آقا تختی" کسب کرده اند ولی هیچکدوم در ذهن و حافظه این ملت، " تختی" نشده اند، چرا که مرحوم جهان پهلوان تختی، دارای محبوبیت و مقبولیت عمومی بود و صفات پسندیده فراوانی داشت، همو بود که در زلزله بوئین زهرا ( 1341 ه -ش) برای گردآوری کمک، شخصاً به خانه‌های مردم می‌رفت و از آنها برای آسیب‌دیدگان زمین‌لرزه، پول می‌گرفت و یا با حریف آسیب دیده، در هنگام مسابقه مدارا میکرد، در مقابل حکومتِ وقت کُرنش نمیکرد ( و صدها صفت پسندیده دیگر) ... همه این ویژگیها و مردمی بودن او، تختی رو بعنوان یک پهلوان واقعی معرفی کرد ولی این عادتِ رایج ِ اسطوره سازی ِ ما، به همین مقدار قانع نبود بلکه در صدد ساختن یک قـدّیس بود و البته پس از وفاتش، موفق هم شد. تا جائیکه وقتی محققیــن و کارگردانان برجسته این کشور ( مرحوم علی حاتمی - بهروز افخمی)، سالهـــــا پس از مرگ جهــــان پهلوان، در هنگامه تحقیقاتشون در پروژه ساخت فیلم سینمایی "تختی"؛ به این نتیجه رسیدند که تختی احتمالاً بدلیل مشکلات شخصی، خودکشی کرده، جرأت بیان این واقعیت رو به دلیل ترس از واکنش مردم، نداشتند و از فرو ریختن دیوار بلند محبوبیت این اسطوره، ترسیدند و موضوع رو در هاله ای از ابهام وانهادند...  مگه چه اشکالی داره بپذیریم که قهرمان ما بدلیل انسان بودن، در کنار بسیاری صفات خوب، میتونه صاحب برخی صفات منفی و تفکر و عملکرد نادرست هم باشه؟... چرا نباید باور کنیم که قهرمان هم جایزالخطاست؟ چرا به فکر تولید  قهرمان افسانه ای هستیم؟ چرا با این طرز تفکر اجازه میدیم تا کسانی به تولید " کیش شخصیت" مبادرت کنن؟  ... اونچه که در ذهن و خاطره ملت و تاریخ باقی می مونه، باید برآیند و جمع جبری خوبیها و کاستیها (لغزشها) باشه، نه اینکه منجر به تحریف واقعیت و پاک کردن خطاهای احتمالی اسطوره بشه...


 من و امیر قلعه نوعی- بهار89

/ 0 نظر / 3 بازدید